۱۴۰۰ اسفند ۸, یکشنبه

نگاهی به ۱۸ سال برخورد امنیتی با شهروندان دوتابعیتی و خارجی

 






خبرگزاری هرانا – مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، فهرستی از شصت و نه فرد با تابعیت خارجی یا تابعیت دوگانه را تهیه کرده است که از سال ۱۳۸۲ تاکنون توسط نهادهای امنیتی در ایران بازداشت شده اند.فهرست تهیه شده در جمع بندی خود، یک دستگاه قضایی عمیقاً معیوب را نشان می دهد که با استفاده مداوم از بازداشت خودسرانه که ناشی از فقدان روند عادلانه قضایی است، ناکارآمد شده است.کاملاً واضح است که ایران همچنان از اتباع دوگانه و خارجی به عنوان ابزار چانه‌زنی سیاسی استفاده می‌کند و علیرغم کمبود شواهد نگران‌کننده، اغلب افراد را در ارتباط با جاسوسی متهم می‌کند و به نگرانی‌های امنیت ملی اشاره می‌کند. هرانا شواهد گسترده ای از محاکمات ناعادلانه، که اغلب به زبانی انجام می شود که متهم نمی فهمد تا ممانعت از حضور وکیل منتخب، صدور احکام نامتناسب، نگهداری در سلول انفرادی به صورت طولانی مدت و بازجویی هایی که با بدرفتاری منجر به اعترافات اجباری و گاهی تلویزیونی می شود، مستند کرده است.

محمدهادی عرفانیان کاسب جهت اجرای حکم احضار شد

 



محمدهادی عرفانیان کاسب، وکیل دادگستری طی ابلاغیه ای جهت اجرای حکم به شعبه ۱ واحد اجرای احکام دادسرای اوین فراخوانده شد. آقای عرفانیان کاسب پیشتر توسط دادگاه انقلاب تهران به ۳ ماه و ۵ روز حبس تعزیری محکوم شده بود. این حکم نهایتا توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران عینا تایید شد.


به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، محمدهادی عرفانیان کاسب، وکیل دادگستری جهت اجرای حکم به دادسرای اوین فراخوانده شد.

عدم رعایت اصل تفکیک جرائم؛ اعتصاب غذای فریبا اسدی در زندان قرچک ورامین




 


خبرگزاری هرانا – فریبا اسدی زندانی سیاسی در زندان قرچک ورامین، به دنبال بروز درگیری و ضرب و شتم توسط یکی از زندانیان جرائم عمومی و در اعتراض به عدم رعایت اصل تفکیک جرائم، دست به اعتصاب غذا زد.


به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امروز یکشنبه ۸ اسفندماه، فریبا اسدی زندانی سیاسی در زندان قرچک ورامین، دست به اعتصاب غذا زد.

۱۴۰۰ بهمن ۲۸, پنجشنبه

چهره زن ایرانی در سینما

 سخنران: سمانه بیرجندی

مکان:کمیته دفاع از حقوق هنر وهنرمندان

زمان:17 فوریه 2022

انتشاردر نشریه  بشریت :شماره 248 صفحه 24

 مسئله‌ بازنمایی، مسئله‌ کانونی مدرنیته است. گسترش رسانه‌‌های جمعی تنها ضرورت هرچه بیشتر این مسئله‌ را آشکارتر کرده است. اندیشه سیاسی مدرن به شکلی بنیادی با مسئله‌ نمایندگی/بازنمایی سروکار دارد. جایی که نمایندگیِ نفوس انسانی، خود را در شکل پارلمانتاریسم نشان می‌‌دهد، ظهور رسانه‌‌های مدرن، مفهوم این نمایندگی را به شکلی اساسی دگرگون کرده است – تا آنجا که حتی الگوی نمایندگی و دموکراسی نیز متاثر از بازنمایی رسانه‌‌ای شده است. جامعه به عنوان یک کل در چه نقطه‌‌ای خود را می‌‌بیند؟ کل چگونه خود را تجربه می‌‌کند؟ رسانه، در این میان، اصل معادله سیاست را پیچیده‌‌تر کرده است: یکی از صورت‌‌بندی‌‌های اخیر این مسئله‌ به ما می‌‌گوید: تنها آنچه رویت‌‌پذیر است، وجود دارد. این مسئله در دو سطح قابل طرح است: الف- در وجه ساختاری، باید پرسید که چه نیروهایی تعیین می‌‌کنند که چه چیزی دیده (و درنتیجه هست) شود و چه چیزی پنهان (یا نیست) شود؟ب- در وجه عاملیت، رواج سرتاسری این باور که «دیده می‌شوم، پس هستم» به‌عنوان ایدئولوژی مدرن جهان ارتباطات و رسانه، چه تأثیری بر عاملیت و سوژگی شهروندان، و در اینجا به‌طور خاص، زنان داشته است. امروزه پیوند سیاست و بازنمایی، مسئله رسانه را بسیار فراتر از صرف نمایش و بازنمودن می‌‌برد. ماهیت رسانه به‌عنوان یک ابزار، مثل بسیاری از ابزارهای دیگری که مدرنیته به ما داده است، هم رهایی‌‌بخش و هم سرکوب‌گر و ایدئولوژیک است. ذات رسانه از یک سو دموکراتیک است، زیرا بالقوه به معنای امکان بازنمایی و دیدنی‌کردن هر و مطلقاً همه چیز می‌‌تواند باشد و درنتیجه مبارزه‌‌ای علیه پرده‌‌پوشی است. اما در عین حال، رسانه گستره ادراکی و انتخاب‌‌های انسان را به شکلی محدود کرده است که خارج از مرزهای بازنمایی آن، قادر به اندیشیدن نباشیم؛ رسانه سبک زندگی می‌‌سازد و باعث یکدست شدن جهان انسانی می‌‌شود. الگوهای اخلاقی خاصی را جهانی می‌‌کند و معیارهای قضاوت عمومی (افکار عمومی) را تعیین می‌‌کند: با متر و مقیاس‌‌های خود، خوب و بد جهان را تعیین می‌‌کند و به همین معنا، پرده‌‌پوشی می‌‌کند و بخش زیادی از واقعیت را حذف و نادیدنی می‌کند. یکی از حوزه‌های بازنمایی در رسانه، ترسیم الگوها و قالب‌های نقشی برای زنانگی و مردانگی است. بخش زیادی از آنچه به آن کلیشه‌های جنسیتی می‌گوییم الزاما نقش‌های مبتنی بر الگوهای سنتی نیست، بلکه از قضا آن چیزی است که توسط الگوهای رسانه‌ای مدرن ساخته می‌شوند و اتفاقا به همین دلیل، جهانی هستند. با این معیار، تعجب‌آور نیست که امروز شاهد تشابه الگوها و کلیشه‌های جنسیتی مثلا بین یک کشور خاورمیانه‌ای مسلمان با یک کشور غربی یا آمریکایی هستیم، بلکه نکته جالب‌تر این است که سیستم‌های سلطه در هر کدام از این جوامع این الگوها را منطبق با سنت‌های فرهنگی همان جوامع بازتولید می‌کنند. از آنجا که رسانه در تلاش برای ساختن جنسیت و جای‌گذاریِ زنان و مردان در نقش‌های ساخته شده جنسی است، امروز باید دید که نظریه‌های متاخر درباره جنسیت، چقدر درک ما از جنسیت را دقیق‌تر کرده‌اند؟ آیا واقعا تصویر یکدستی از جنسیت ممکن است؟ آیا می‌توانیم بگوییم زن بودن یا مردن بودن حائز چه صفاتی است؟نظریه‌های پساساختارگرا متاثر از فوکو و لکان به ما می‌گویند که جنسیت بیشتر مقوله‌ای تاریخی و فرهنگی است. امروز باید گفت که تمایز میان جنس‌ به معنای زیست‌شناختی آن و جنسیت به عنوان ساختی فرهنگی بیش از هر زمان دیگری کمرنگ شده است. ما یاد نمی‌گیریم که مرد یا زن بشویم، بلکه می‌آموزیم که همچون زنان و مردان رفتار کنیم. درحقیقت هویت جنسیتی شکلی از ایفای نقش و اجرایی از زن بودن و مرد بودن است. با این معیار، اجراهای متفاوت و متنوعی از جنسیت وجود دارد. بازنمایی محدود و دستکاری‌شده و کانالیزه زنانگی، شکل امروزین تبعیض علیه زنان است که توسط رسانه‌ها صورت می‌گیرد. به این معنا، تبعیض جنسیتی به معنای نبودن برابری بنیادی بین دو جنس است. این برابری بنیادی، به لحاظ مفهومی، با یکدست‌سازی متفاوت است. زیرا یکدست‌سازی، خود واجدِ نابرابری است. معنای برابری بنیادی، برابری در دسترسی به فرصت‌ها با توجه به تکثر الگوهای عاملیت و سوژگی است. این تعیین تکلیف برای چه بودن و چگونه بودن انسانها، از بالادست و با کنترل ابزارهای قدرت و صنعت فرهنگ است که منجر به تبعیض می‌شود و نه نفس وجود تفاوت. در بازنمایی رسانه جمعی، زنان در الگوهای نقشی ثابت و یکنواختی ترسیم می‌شوند که الزاما با زندگی واقعی آنها در جامعه، مطابقت ندارد. در مورد بازنمایی زنان در سینمای ایران نشان می‌دهد درحالیکه در ابتدای انقلاب چهره زن کم و کمرنگ است، از اواسط دهه شصت و دوران جنگ، زنان در نقش‌های مادری، همسری و عمدتا در موقعیت‌های منفعل در سینما ظاهر می‌شوند. تنها د‌ر اواخر دهه شصت است که فیلم‌هایی چون “رعنا” (میرباقری، ۱۳۶۹-۱۳۶۷) و فیلم “باشو، غریبه کوچک” (بیضایی، ۱۳۶۹-۱۳۷۴) و … به چهره زن انقلابی معنا و تجسم می‌بخشند و این روندی است که در سینمای دهه هفتاد ادامه پیدا می‌کند – در این دهه شاهد موج تازه‌ای از نقش‌های اجتماعی، فعال و شاغل برای زنان هستیم. در دهه هشتاد و نود، بازنمایی زنان در موقعیت‌های اجتماعی و فعال با نمایش زن سنت‌شکن، عصیانگر و آشفته از یک طرف و زن آسیب‌پذیر و شکننده و قربانی از طرف دیگر همراه است. با این حال، به‌رغم تغییرات کمی و کیفی در بازنمایی زنان در سینما و تلویزیون، الزاما بازنمایی تبعیض‌آمیز زنان نسبت به دوران اول کمتر نمی‌شود. زیرا به موازات قدرت گرفتن گفتمان‌های فمینیستی و به تصویر کشیده شدن زن مدرن و ساخته شدن فیلم‌هایی چون “همسر” (فخیم‌زاده، ۱۳۷۲ ) یا “دو زن” (میلانی، ۱۳۷۷) که بدنبال برطرف کرن موانع پیشاروی حضور زنان است، گفتمان‌ نقد و سرکوب زن مدرن نیز در قالب فیلم‌هایی چون «پدرسالار» (خواجویی، ۱۳۷۴) ظهور می‌کند. با این حال، در دهه هشتاد و نود، بدنبال ظهور پرقدرت زنان در عرصه‌های مختلف اجتماعی، علمی و حرفه‌ای، گفتمان‌های مردسالار در سینما و تلویزیون استراتژی‌های ارتجاعی‌تری را برگزیدند که بر نقش منفعل زنان و تحقیر آنها تاکید می‌کرد. نقش بستن این تصویر برعهده سریال‌های طنز تلویزیونی گذاشته شد. این روند به شکلی بوده است که تا امروز، سریال‌های طنز بخش زیادی از دیالوگ‌ها و شخصیت‌پردازی طنز و کمیک خود را بر محور تخریب چهره زن مدرن قرار داده‌اند. در سریال پاورچین (مدیری، ۱۳۸۰-۱۳۸۱) مهتاب در نقش زنی شاعره با بینی عمل‌کرده ظاهر می‌شود که کاری جز خواندن و نوشتن شعرهای احمقانه ندارد. او شعرهایی در مورد موجودی به نام یاسمنگولا می‌سراید که درواقع اشاره‌ای طنزآلود است به شخصیت خود زن بازیگر (که فانتزی، رمانتیک و کودکانه است). این طنزهای تلویزیونی در دهه ۸۰ و ۹۰ در قالب یک ژانر وسیع سینمایی با محوریت مرد دو زنه درجهت قبح‌زدایی از ازدواج مجدد ادامه یافت (ژانری که مسافران اتوبوس‌های بین شهری را هدف قرار داده بود). به همین دلیل باید گفت که در دهه هشتاد و نود به‌رغم فیلم‌های متعددی که با محوریت چهره زنان ساخته شده است، زنان کمتر در نقشهای قهرمان داستان و با عاملیت و سوژگی لازم برای این نقش تصویر شدند. گرچه این تصویر از زنان، در معدود فیلم‌هایی که ارائه می‌شود بسیار مورد توجه مخاطبان قرار می‌گیرد (فیلم شوکران (افخمی، ۱۳۷۹)، کاغذِ بی‌خط (تقوایی، ۱۳۸۰) یا سگ‌کشی (بیضایی، ۱۳۸۰) از این جمله‌اند)، اما با وجود وسعت آثار سینمایی رانتیِ مبلغِ ارزش‌های مردسالار، حوزه تاثیرگزاری‌ محدودی دارند. در دهه هشتاد و نود، بدنبال ظهور پرقدرت زنان در عرصه‌های مختلف اجتماعی، علمی و حرفه‌ای، گفتمان‌های مردسالار در سینما و تلویزیون استراتژی‌های ارتجاعی‌تری را برگزیدند که بر نقش منفعل زنان و تحقیر آنها تاکید می‌کرد. بنابراین کمیت حضور زنان در دوران اخیر به هیچ‌وجه به معنای حضور کیفی آنها در نقش‌های چالشی نبود. زنان در بسیاری از فیلم‌ها نقشی حاشیه‌ای و تزیینی در کنار بازیگر مرد دارند یا بعنوان نقش اول یک فیلم، تصویری وابسته و کلیشه‌ای را بازنمایی می‌کنند. تبعیض رسانه علیه زنان تنها محدود به نقش‌های زنانه نمی‌شود. در بازنمایی تصویر زنان در رسانه‌های ایران، امکانات فنی نیز علیه تصویر و نقش‌های زنانه است. در تحقیقی که در مورد «بازنمایی جنسیتی سریال‌های تلویزیونی» صورت گرفته است، نتایج بدست آمده نشان می‌دهد که چطور تغییرات زاویه دوربین، نوع نما و نورپردازی همگی به نفع مردان بازیگر است؛ یعنی برای انتقال حس و حالت نقش‌های مردانه با تغییر زاویه دوربین، نماهای نزدیک و نورپردازی مناسب با حال و هوای سریال روبه‌رو هستیم ولی در مورد نقش‌های زنانه، یکنواختی زاویه دوربین و نور تیره و تار همه‌جا به چشم می‌خورد. همچنین وجود دیالوگ‌های نامانوس زنان و حالت افراط و تفریط آنان در برابر دیالوگ‌های مستدل و منطقی مردان، نشان از نوعی نابرابری جنسیتی در نقش‌های زنانه و مردانه دارد. (رضایی و افشار، ۱۳۸۹) این مسئله‌ بسیار مهمی است که حتی می‌توان آن را یکی از خصلت‌های ساختاری رسانه‌های تصویری ایران بعد از انقلاب قلمداد کرد. این بازنمایی وارونه درحالی صورت می‌گیرد که واقعیت بیرونی به ما می‌گوید که تنها در ده سال گذشته، آمار زنان ایرانی که وارد دانشگاه شده‌اند، ۵۰ درصد افزایش یافته است. به این معنا، زنان امروز، نسبت به زنان در اول انقلاب از تحصیلات بالاتری برخوردارند. زنان جوان ایرانی، نسبت به مادرانشان مطالبات و تلاش رو به جلوتری داشته‌اند. سوال اینجاست که چرا باوجود اینکه امروز زنان بسیار بیش از گذشته مایل به حضور اجتماعی، کار و برعهده گرفتن مسئولیت‌های مدیریتی هستند، بازنمایی زنان در رسانه ما، همچنان زن را در حوزه خانه، درگیر در روابط خانوادگی و بدون علایق شخصی مستقل از نقش‌های خانوادگی ترسیم می‌کند؟تحقیقی که به بررسی نقش‌های زنانه در دو فیلم «درباره الی» و «جدایی نادر از سیمین» به کارگردانی اصغر فرهادی پرداخته است، نشان می‌دهد که باوجود اشتغال، استقلال فردی، موقعیت تحصیلی و منزلتی مناسب، نمایش زن‌بودن باز هم فرودستانه است. نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که حتی در سینمایی که تحت عنوان سینمای آلترناتیو و روشنفکری ستایش و تحسین شده است نیز سازوکار فرودست‌سازی زنان نه تنها حذف نشده بلکه تنها مرموزتر، خطرناکتر و پنهانی‌تر شده است. زنان بازنمایی‌شده در این دو فیلم، با انگ‌های اخلاقی مانند خیانتکاری، بی‌وفایی، تعهدنداشتن، پنهان‌کاری، دروغگویی و خودخواهی تصویرپردازی می‌شوند. بعلاوه، در این تصویرپردازی، فروپاشی و تزلزل نهاد خانواده با فردگرایی خودمحورانه زنان پیوند داده می‌شود تا سویۀ ویرانگر زن مدرن جامعه بازنمایی شود. امروز، رسانه و سینمای ایران حتی فیگور زن خوش‌باورِ فرشته‌سان و کلیشه‌ای که سال‌ها درحال بازنمایی و ساختن آن بود را نیز از موضع جدیدی مورد نقد قرار می‌دهد. در فیلم «رگ خواب» (نعمت الله، ۱۳۹۶)، گرچه با نقد خوش‌باوری زنانه در عشق و نتایج مخرب آن برای زن قهرمان فیلم روبه‌رو هستیم اما ساختار و نتیجه‌گیری فیلم درنهایت، تنها قادرست یک تصویر کلیشه‌ای و ارتجاعی‌ از زن ترسیم ‌کند. دختر قهرمان فیلم که حتی قدرت برعهده گرفتن مشاغل ساده‌ای مثل کار در رستوران را هم ندارد و نهایتا توسط مرد فرصت‌طلب فیلم مورد سوء‌استفاده قرار می‌گیرد، در آخر می‌فهمد که گناه اصلی او عدول از قانون پدر بوده است. به این معنا، این فیلم به زنان می گوید برای نجات از مردسالاری باید به دامن پدرسالاری پناه ببرید. راه حل زنان جوان همواره بازگشت به آرامشِ بی‌تنشِ خانه پدری است. درحالیکه یک دهه قبل، زن قهرمان اصلی فیلم «من ترانه ۱۵ سال دارم» (صدرعاملی، ۱۳۸۰) با وجود مشکلات مشابه، صرفا با تکیه بر عاملیت شخصی، تصمیم می‌گیرد زندگی مستقلی را درپیش بگیرد. به این معنا، اگر دختر فیلم «من ترانه ۱۵ سال دارم» یک قهرمان باشد باید بگوییم زن ۳۰-۴۰ ساله فیلم رگ خواب یک قربانی منفعل و نادان است. این درحالیست که واقعیت زندگی اغلب زنان امروز نشان می‌دهد که با وجود افزایش روز افزون سرکوب‌ها در جامعه مردسالار ایرانی، زنان صرفا قربانی منفعل ساختارهای سرکوبگر نبوده و نیستند. در تحقیقی که در مورد «بازنمایی جنسیتی سریال‌های تلویزیونی» صورت گرفته است، نتایج بدست آمده نشان می‌دهد که چطور تغییرات زاویه دوربین، نوع نما و نورپردازی همگی به نفع مردان بازیگر است. پرسش این است که چرا سینمای امروز، از نمایش زنان در نقش‌های قهرمانی و با عاملیت و سوژگی غیرکلیشه‌ای طفره می‌رود؟ آیا سینماگران ما امروز در فهم پیچیدگی و تغییرات روابط زن و مرد امروز ناتوان‌اند؟ یا ذهنیت سنتی و کلیشه‌های مردسالار، مانع از دیدن واقعیت قدرت و عاملیت زنان امروز شده است؟امروز تصویرسازی رسانه از زنان، در تلاش است که زنان را بعنوان موجوداتی شکننده و ناتوان از مدیریت شرایط زندگی تصویر کند. در نگاه رسانه، زن در خارج از خانه، یک قربانی است. این تصویر نه تنها ساختگی و تحریف‌شده، بلکه حتی توهین‌آمیزست. چطور می‌توان این ادعا را به‌لحاظ منطقی طرح کرد که زنان تحصیلکرده و مستقل امروز از زنانی مثل قهرمان زن سریال «رعنا» یا از زن-مادر قهرمان فیلم «باشو غریبه کوچک» در دهه شصت ضعیف‌تر و آسیب‌پذیرترند؟ آیا دختران امروز ایرانی از مادران‌شان ضعیفتر و شکننده‌تر شده‌اند؟ یا رسانه با تعصبی عامدانه در تلاش است که عاملیت نوظهور و خواهان تغییر زنان ایرانی را با واپس‌گرایی، به شکل تهدیدی هم برای خود زنان و هم برای جامعه تصویر کند. دریک جمع‌بندی، نتیجه بازنمایی انحرافی و دستکاری‌شده زنان امروز در ایران، در دو سطح قابل ردیابی است: نخست اینکه: زنان ایرانی دچار ترس و حس شکنندگی و آسیب‌پذیریی می‌شوند که نه تنها با توان واقعی آنها فرسنگ‌ها فاصله دارد، بلکه اساساً این توان را به شکل عجز، جعل می‌کند. یعنی زنانگی به شکل ایدئولوژیک با مقوله آسیب‌پذیری و گفتمان آسیب‌شناسی روانی و اجتماعی پیوند داده می‌شود. همه گفتارهایی که بر محور زن-قربانیِ آسیب‌پذیر می‌چرخند، از این جهت تماماً ایدئولوژیک هستند. این درحالی است که همین زنان به محض اینکه در فضای اجتماعی و فرهنگی دیگری قرار می‌گیرند خود را بسیار توانمندتر احساس می‌کنند. به این معنا، توان و موقعیت، با یکدیگر همبستگی متقابل دارند. دوم اینکه: بسیاری از زنان و دختران جوان که با بازنمایی دستکاری‌شده و قلب‌شده تصویر زن مدرن روبه‌رو می‌شوند، و از طرف دیگر، اراده‌ای برای اعمال سوژگی و خواسته‌های خود دارند، خود را خارج از هنجارهای جامعه و درنتیجه منحرف و گناهکار احساس می‌کنند. تاحدی نتیجه منطقی هر فرآیند یکدست‌سازی، داغ ننگ کوبیدن بر چهره تفاوتِ خلاق و عاملانه است. آنها دائماً با تصویر زن بدکار و خطاکاری روبه‌رو می‌شوند که در این بازنمایی به آنها تحمیل می‌شود. در کشوری که گفتمان «رسانه پاک»، معیار عمل و ارزیابی تولیدات رسانه‌ای و تلویزیون ملی آن است، بیش از هر جایی در جهان تمایل و مطالبه برای تغییر چهره وجود دارد. کمترین معنای این وضعیت، شکستی آشکار در بازنمایی زن ایرانی است. به این معنا، نتیجه مستقیم و بلافصلِ بازنمایی منحرفِ عاملیت زن در رسانه و در جامعه، چیزی جز فرهنگِ دافیسم نخواهد بود. زنی که از عاملیت و سوژگیِ خود بیگانه و الینه شده است، برای داشتن حداقلِ قدرت و عاملیت، به چهره و بدنش عقب‌نشینی می‌کند. پرده‌پوشی، علاوه بر بسیاری پیامدهای دیگر، تنها میلی منحرفانه به دیدنِ پسِ‌پشت‌ها و اندرون‌ها را در روان جمعی جامعه بیدار می‌کند. زنی که چهره واقعی و عاملیت خود را در رسانه غایب می‌بیند، تنها به آشوبِ هزارچهر‌ه‌گی فرو خواهد غلطید. او به بازی‌ای فرو می‌غلطد که نه تنها فرسنگ‌ها با آن معنای باتلری اجرائیت فاصله دارد بلکه دقیقاً عکس آن است. فرهنگ ریاکاری و پرده‌پوشی، بی‌شک عمده‌ترین آسیبی است که همه آسیب‌های دیگر را در خود خلاصه می‌کند. هر شکلی از تأیید دوروئی و تظاهر، با هر توجیه ایدئولوژیکی که باشد، به معنایِ تن دادن به سیر قهقرائی بی‌بازگشتی است که باید به تأکید و همواره درباره آن هشدار داد. زن بودن مثل هر تجربه وجودی و انسانی، تجربه متناقضی است: حق زن بودن، حق تجربه این تناقض، حقِ ساختنِ نفسِ خود از طریق زیستنِ این تناقض است.

۱۴۰۰ بهمن ۲۳, شنبه

دستکم ۷ تجمع اعتراضی برگزار شد

 



خبرگزاری هرانا – روز گذشته و امروز شنبه ۲۳ بهمن، جمعی از معلمان حق‌التدریسی در مقابل ساختمان وزارت آموزش پرورش تهران، شماری از مهندسین ناظر کشاورزی در یاسوج مقابل ساختمان استانداری و در کرمان، گروهی از کارگران بازنشسته هفت تپه در مقابل ساختمان مدیریت شرکت، شماری از بازنشستگان صنعت نفت اصفهان در مقابل ساختمان صندوق بازنشستگی صنعت نفت در این شهر، جمعی از کارگران سیمان سپاهان در محدوده محل کار خود و همچنین شماری از اعضای کانون صنفی معلمان استان تهران و البرز در محل پارک ملت تهران، در تجمعاتی اعتراضی خواستار رسیدگی به مطالباتشان شدند.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، امروز شنبه ۲۳ بهمن ماه ۱۴۰۰، جمعی از معلمان حق‌التدریسی مرحله سومی، دست به اعتصاب زده و در مقابل ساختمان وزارت آموزش پرورش واقع در در تهران تجمع اعتراضی برگزار کردند.
این معلمان که به نشان اعتراض از ادامه روند تدریس خود امتناع ورزیده‌اند، با سردادن شعارهایی از قبیل “وعده وعید نمی‌خوایم، صدور احکام می‌خوایم” و “تا حکمم را نگیرم، سر کلاس نمیرم” خواستار رسیدگی به مطالباتشان شدند.
در برخی از ویدیو های منتشر شده در فضای مجازی، حضور نیروهای یگان ویژه در جریان تجمع اعتراضی این معلمان مشاهده می شود.
تجمع‌کنندگان می‌گویند که علی‌رغم سال‌ها سابقه کار، همچنان حقوق ماهیانه آنها مبلغی معادل دو میلیون تومان است که حتی این 

ارتداد در جمهوری اسلامی ایران

 


سمانه بیرجندی

مقاله با موضوع:ارتداد در جمهوری اسلامی ایران

ماهنامه بشریت:شماره 247

صفحه:24

https://bashariyat.org/?page_id=28943

در روز ۲۵ بهمن ۱۳۶۷ آیت‏الله‏‏ خمینی، بنیانگذار و نخستین رهبر جمهوری اسلامی ایران، فتوایی مبنی بر محکومیت سلمان رشدی به مرگ صادر نمود. سلمان رشدی نویسنده‌ای هندی –بریتانیایی است که کتاب آیات شیطانی را در سال ۱۳۶۷ نگاشت. این رمان به عقیده بسیاری از مسلمانان نسبت به محمد، پیامبر اسلام، توهین آمیز بود. متن فتوای آیت‏الله‏‏ خمینی بدین شرح بود:بسمه تعالی. انا لله و انا الیه راجعون. به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می‌رسانم مولف کتاب آیات شیطانی ‌که علیه اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن، محکوم به اعدام می‌باشند. از مسلمانان غیور می‌خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعا آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر کس که در این راه کشته شود، شهید است انشاء الله. ضمنا اگر کسی دسترسی به مولف کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد. والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته در سال ۱۳۹۱، آیت‏الله‏‏ لطف الله صافی گلپایگانی فتوای مشابهی برای شاهین نجفی خواننده ایرانی رپ ساکن آلمان صادر نمود اشعار ترانه نجفی به نام نقی توهین به علی النقی، امام دهم شیعیان تلقی شد. به دنبال صدور فتوا، یک وبسایت اسلامی برای هر فردی که نجفی را به قتل برساند، ۰۰۰ر۱۰ دلار جایزه تعیین نمود. فتاوی صادره برای رشدی و نجفی مبتنی بر قوانین اسلامی مربوط به ارتداد بود. قوانین ارتداد که ریشه در فقه اسلامی داشته و در طی قرن‏ها ‏تکمیل یافته است، عموما در میان فقهای اسلامی پذیرفته شده است. روحانیون عالی‌ رتبه اسلام به قوانین ارتداد که در دوران پیشا‌مدرن وجود داشت وفادار مانده‏اند. اکثر فقهای اسلام معتقدند که فرد مسلمان اجازه ندارد مذهب خود را تغییر دهد. همچنین اعمالی از قبیل انکار وجود خداوند، انکار یک پیامبر، و انکار اصول اعتقادی اسلام نیز می‏تواند موجب ارتداد گردد. قانون مجازات اسلامی که نام قانون کیفری ایران است ارتداد را به طور صریح ممنوع نمی‏‏‏کند. با این وجود قانون مزبور اظهار می‏دارد که بر طبق ماده ۱۶۷ قانون اساسی ایران در مواردی که قانون مجازات اسلامی در مورد جرمی سکوت کرده باشد، باید بر اساس قانون شرع عمل کرد. این اصل قوۀ قضاییه ایران را قادر می‏سازد که با وجود آنکه قانوناً تعریفی برای جرم ارتداد وجود ندارد، موارد ارتداد را مورد پیگرد قانونی قرار دهد. در نتیجه با توجه به اینکه هیچگونه تعریف دقیقی از ارتداد موجود نیست، و بدون وجود درکی یکسان از آنچه که می‏تواند موجب ارتداد شود، چارچوب حقوقی اِعمال شده برای دادرسی موارد ارتداد مبهم است. از آغاز تاسیس جمهوری اسلامی اتهام ارتداد علیه طیف گسترده‏ای ‏‏از افراد مطرح گردیده است. کسانی که به مسیحیت گرویده‏اند،‏‏‏ بهائیان، مسلمانانی که دیدگاه‏هایی ‏‏متفاوت با حاکمیت محافظه‌کار دارند، و افرادی که دارای اعتقادات مذهبی غیر‌متعارف می‏باشند، توسط مقامات ایرانی هدف قرار گرفته‏اند. ‏‏‏ در برخی از موارد مجازات اعدام صورت گرفته است در حالی که در موارد دیگر متهمین به تحمل دوره‏های ‏‏حبس طویل‏المدت محکوم گردیده‏اند. ‏‏‏قوانین و روال کار جمهوری اسلامی ایران در ارتباط با ارتداد با تعهدات این کشور نسبت به قوانین بین‏المللی ‏‏حقوق بشر مغایرت دارد. اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق بین‏المللی ‏‏حقوق مدنی و سیاسی آزادی اندیشه، وجدان و مذهب را تضمین می‏کنند. به علاوه، این قوانین حق حیات، حق برابری و عدم تبعیض در برابر قانون را محافظت می‏کنند. همچنین، بر اساس قوانین بین‌المللی، افراد از این حق برخوردار هستند که جرائم به طور صریح در قانون تعریف شده باشد و محکومیت محدود به جرائم تعریف شده باشد. قوانین ارتداد با مجرم تلقی کردن افرادی که عقاید مذهبی خود را تغییر داده و یا اسلام را ترک می‏گویند، آزادی اندیشه، وجدان و مذهب را نقض می‏کنند. ضمنا این قوانین به طور مساوی شامل حال تمام شهروندان ایرانی نمی‏‏‏شوند، زیرا غیر مسلمانانی که مسلمان می‏شوند با هیچگونه عواقب نامطلوبی مواجه نمی‏‏‏گردند و در حقیقت از حقوقی که تا کنون از آنها محروم بوده‌اند برخوردار می‌گردند. و بالاخره آنکه یکی از خصیصه‏های ‏‏بارز قوانین مربوط به ارتداد جمهوری اسلامی ایران، ابهام آنها است. این ابهام نقض معیارهای حقوقی بین‏المللی بوده زیرا این معیارها خواهان تعریف صریح جرم در قانون می‏باشد. شرع و جرم ارتداد در اسلام:شرع کلا به معنای قانون مذهبی اسلامی تعریف می‏شود. اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان پیروان شیعه اثنی عشری می‏باشند و اسلام شیعی، مذهب رسمیِ تعیین شده توسط حکومت ایران می‏باشد. در فقه شیعه قانون شرع احکام خود را از چهار منبع استنباط می‏کند: قرآن، سنت، اجماع، و عقل. نخستین و مهم ترین منبع قرآن است. قرآن که وحی از جانب خداوند محسوب می‏گردد، حاوی احکامی است که در قانون شرع گنجانده شده است. دومین منبع سنت می‏باشد که می‏توان آن را مجموعه عملکردهای محمد، داماد او علی و یازده تن از اعقاب وی که معروف به ائمه هستند دانست. سنت بر پایه روایاتی قرار دارد که به زندگی محمد، علی و یازده امام دیگر نسبت داده می‏شود. به این روایات، حدیث گفته می‏شود و آنها پایه و اساس اکثر احکام شرع را تشکیل می‏دهند. منبع سوم عقل است. فقهای شیعه در باره عقل و میزان اعتماد و تکیه بر آن به عنوان یک منبع حل مسائل فقهی، دیدگاه‏های ‏‏متفاوتی دارند. منبع چهارم و آخر قانون اسلامی، اجماع است که به معنی اتفاق آراء علمای اسلامی می‏باشد. باید به این نکته توجه نمود که میان تفاسیر اهل تسنن و تشیع از قانون شرع تفاوت‏های ‏‏چشمگیری وجود دارد. فقهای سنی دو تفاوت عمده با فقهای شیعه دارند. نخست آنکه فقهای سنی به جای عقل از قیاس استفاده می‏کنند. قیاس شامل مراحل تجزیه و تحلیل حقوقی است که در طی آن ازمسائل فقهی گذشته برای حل مشکلات جدید استفاده می‏شود. تفاوت مهم دوم آن است که در فقه تسنن، استفاده از حدیث به گفتارها و کردارهای محمد محدود می‏گردد و به اعقاب وی بسط نمی‏‏‏یابد. ارتداد هم در فقه شیعه و هم در فقه سنی گناهی بزرگ و جرمی قابل مجازات محسوب می‏شود. رده مصدر عربی است که کلمه ارتداد از آن مشتق گردیده است به معنای ترک کردن و برگشتن بوده و کلمه مرتد اصطلاحی عربی و به معنای شخصی است که برگشت کرده است. اتهام ارتداد می‏تواند صرفاً بر پایه قصد یا اعتقاد، اظهارات و یا اعمال شخص باشد بنا بر تعریفی کلی، انکار مبانی اسلام موجب ارتداد است. اما در مورد اینکه چه مفاهیمی مبانی اسلام به شمار می‏آیند اختلاف عقیده وجود دارد. در حالی که اعتقاد به وجود خداوند و پیامبر اسلام جزء این مبانی شمرده می‏شوند فقها در باره دیگر اصول اسلامی به آراء متفاوتی رسیده‏اند. ‏‏‏ برای مثال علامه مجلسی گفته است که مبانی اسلام مفاهیم یا قوانینی هستند که تمامی مسلمانان با آنها آشنا هستند مگر افرادی که به تازگی ایمان آورده‏اند. ‏‏‏ا ما مقدس اردبیلی گفته است که هر اعتقاد مذهبی که به وسیله یک مسلمان پذیرفته شد را می‏توان به عنوان یکی از مبانی عقیدتی دانست و رد آن به وسیله همان شخص، به معنای ارتداد او خواهد بود. توجه به این نکته بسیار مهم است که سالها پیش از انقلاب اسلامی، آیت‏الله‏‏ خمینی در باره مبانی اسلام دیدگاه متفاوتی داشت. برای مسلمانان شیعه، معصوم بودن ائمه شیعه یک اصل مسلم است. اما مسلمانان سنی چنین نظری ندارند. برخی از روحانیون عالی‌رتبه شیعه مانند آیت‏الله‏‏ صادق روحانی معتقدند که انکار معصومیت امامان شیعه موجب ارتداد است. اگر چنین دیدگاهی را بپذیریم، آنگاه مسلمان شیعه‏ای ‏‏که تصمیم بگیرد سنی شود را می‏توان مرتد دانست. البته این دیدگاه مورد قبول تمام فقهای شیعه نیست. بعضی از فقها بر این باورند که حتی شک کردن در باره اصول اسلام می‏تواند دلیل ارتداد باشد برای مثال آیت‏الله‏‏ مصباح یزدی که یک روحانی بانفوذ ایرانی می‏باشد، اظهار داشته است که شک داشتن به موضوع امر به معروف می‏تواند سبب مرتد شدن شخص بشود زیرا شک کردن به این اصل در حکم انکار کردن یکی از ضروریات اسلام است. همانطور که در بخش ۲،۱ این گزارش خواهیم دید قانون ایران نه به وضوح ارتداد را جرم تلقی می‏کند و نه آن را به طور صریح و روشن تعریف می‏کند. در نتیجه هیچ تعریف یکسانی وجود ندارد که در موارد ارتداد بتوان از آن استفاده کرد.


۱۴۰۰ بهمن ۹, شنبه

مرگ یک زندانی در زندان رجایی شهر کرج

 


شامگاه چهارشنبه ۱۵ دی، یک زندانی در زندان رجایی شهر کرج بر اثر ایست قلبی جان باخت .به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، شامگاه چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰، یک زندانی در زندان رجایی  کرج جان خود را از دست داد.


هویت این زندانی امین پوست دار، حدودا ۴۵ ساله، توسط هرانا احراز شده است.
این زندانی که به اتهام قتل در این زندان بود، بر اثر ایست قلبی جان خود را از دست داده است.

مرگ زندانیان در زندان های ایران به دلایل مختلف از جمله بیماری و عدم رسیدگی مناسب پزشکی مسبوق به سابقه است. بر اساس گزارش سالانه اخیر مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، بر مبنای گزارشات گردآوری شده در سال ۲۰۲۱، در رسته زندانیان، دستکم ۲۰ مورد مرگ زندانی بر اثر بیماری، ۵ مورد خودکشی و ۱ مورد خودسوزی زندانی و ۵ مورد قتل زندانی توسط ماموران ثبت شده است.

گزارشی از تحصن سراسری معلمان در شهرهای مختلف کشو

 



 امروز شنبه ۹ بهمن ماه، به دنبال فراخوان شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، معلمان و فرهنگیان در رودسر، اصفهان، میاندورود، بندر انزلی، تهران، یزد، قزوین، مهریز، مشهد، کرمانشاه، سنندج، کرج، لاهیجان، خمینی‌شهر، شهرضا، بهمئی، دیواندره، همدان، فلاورجان، شباب، شوشتر، سقز، خرم‌آباد، کامفیروز، ایلام، ممسنی، زنجان، شیراز، کوهین، قلعه گنج، خرامه، مریوان، یاسوج، بوشهر، اردبیل، لالجین، صدرا، اشتهارد، تویسرکان، صالح‌آباد همدان، مرودشت، بیضا، جلفا، ایجورد، فیروز آباد، بناب، اسلام آباد غرب، کیش، زرقان، کامیاران، گچساران، الیگودرز، نیشابور، بابل، سپیدان، بوکان، قیر و کارزین، فریدون‌شهر، جورقان، ملارد، فیروزه، نجف‌آباد، اقلید، لردگان، شهرکرد، فردیس، تبریز، سروآباد، بیجار، کوه‌چنار، ارسنجان، محمدیه، ملایر، شهریار، ملکان، جوکار، اهواز، صاحب، بندرعباس، داراب، شیروان، پیرانشهر، بجنورد، بانه، کهریزسنگ، هادی‌شهر، رزن، سردشت، اندیمشک، ورامین، ساری، خدابنده، بندر “امام خمینی”، نهاوند، کوهدشت، زاغه، تاکستان و ثلاث باباجانی، قائمشهر، ابهر، آبدانان و تربت‌حیدریه در اعتراض به عدم رسیدگی به مطالباتشان دست به تحصن زده و از حضور در 
کلاس درس امتناع کردند.

۱۴۰۰ بهمن ۳, یکشنبه

نقش دین در شکل‌گیری هویت

 سخنران:سمانه بیرجندی

موضوع:  نقش دین در شکل‌گیری هویت

مکان: کمیته دفاع از حقوق پیروان ادیان

تاریخ :23ژانویه 2022

ماهنامه بشریت :246

صفحه :20

لینکهای انتشار

Audio- und Videobericht der Online-Sitzung :https://deutsch.bashariyat.org/?p=5604

http://azadegy.de/01.2022/23.01.2022.Adyan/4.Samaneh.Birjandi.mp3

https://www.youtube.com/watch?v=y3aCG3n8Q0g

  https://bashariyat.org/?p=28733 

https://bashariyat.org/?p=28528

هویت یعنى فرآیند ساخته شدن معنا بر پایه یک ویژگی فرهنگی که بر دیگر منابع برترى دارد. در ایران و خصوصاً پس از وقوع انقلاب اسلامى هویت ملى و حتى سایر جنبه‌هاى هویت فردى در هویت دینى ایرانیان ذوب گردیده و دین مهمترین عنصر هویت بخش شهروندان ایرانى گردید. این منوال در دهه دوم و سوم پس از انقلاب دچار تحول شد و اختلال و بحران‌هایى در هویت دینى ایرانیان به وقوع پیوست. پیوند عمیق هویت دینى و مناسبات سیاسى در ایران اسلامى که به صورت مختلف در دولت‌هاى پس از انقلاب دیده شد که مهمترین عاملى محسوب می‌شود که با داشتن همبستگی مستقیم وقوع اختلال و بحران در یکى را به دیگری سرایت می‌دهد. بشر جدید نسبت به انسانهاى سابق بحرانهاى بیشترى را شاهد است که این بحرانها از یک نگاه محصول عصر تجددند و به صورت مختلف همواره وجود داشته‌اند ولی به دلیل تسهیل ارتباطات و کثرت وسایل ارتباط جمعی امروزه افراد از مشکلات دیگران زودتر آگاه می‌شوند. در هر صورت یکى از مهمترین معابر مواجهه با بحران‌هاى فردى و اجتماعى بازگشت و اتکا به ستون محکم و قابل اعتماد معنویت ادیان توحیدى است. با این نگاه اهمیت ادیان و هویت دینى در سازندگی و بازسازى شخصیت فردى و اجتماعى انسانها در طول قرون و اعصار آشکار می‌گردد و ایرانیان نیز که سرنوشتشان چه قبل و چه بعد از اسلام با ادیان توحیدى گره خورده است، هویت دینى و توحیدى همواره بخشى از هویت اصیل ساکنین این مرز و بوم بوده و است. جنبش‌هاى اجتماعى مهم در ایران معاصر علاوه بر این که از نمادها و نشانه‌هاى مهم حضور دین در جامعه ایران محسوب می‌شوند به خودى خود دامنه تأثیرگذاری دین را نیز توسعه و تعمیق بخشیده‌اند و به عبارتى دین در این نهضتها جایگاه برجسته‌اى داشته و در توسعه و گسترش هویت دینى مؤثر بوده است؛ که مهمترین نقش در احیاى هویت مذهبى در ایران معاصر وقوع انقلاب اسلامى بوده است. انقلاب اسلامى علاوه بر اینکه خود نشانه‌اى از زنده بودن هویت دینى ایرانیان داشت موجب تقویت و انسجام هویت دینى در ایران شد. شعارها و تاکتیک‌هاى انتخاب شده در جریان انقلاب ماهیت مذهبى داشت و رهبرى و نمادهاى انقلابى، نقش مهم تکایا و مساجد و روحانیت همگی حاکى از اهمیت مذهب در انقلاب اسلامى بود. با پیروزی انقلاب اسلامى تغییرات بنیادى در زمینه کنترل نهادهاى مذهبى قانون و خانواده، مقررات و قوانین رایج در دستگاه قضایى و نظام آموزش به وجود آمد و دولت‌هاى پس از انقلاب به سرعت مذهب را به جامعه بازگردانند. پروژه اسلامى کردن جامعه نیز تغییرات چشمگیری در ساختار سیاسى، حقوقى و فرهنگی و تا حدى اقتصادى به وجود آورد. در کنار این کوشش وسیع براى هویت جویی و اسلامى کردن جامعه توفیق این دستگاه‌ها در تحقق هویت دینى جامعه مورد تردید قرار گرفت به نحوى که به گفته برخى از محققان مقبول‌ترین شکل حیات مذهبى از نظر افراد جامعه هیئت فردى شده آن است، این بدین معناست که افراد مادام که در ایمان و اعتقاد و باورهاى مذهبی‌شان پیوند خود رابا مذهب حفظ می‌کنند، مذهب در نگاه آنان مقوله‌اى فردى بوده که کارکرد اصلى آن ایجاد نوعى آرامش و اطمینان روحى در دنیاى پرتلاطم و زندگی پرشتاب است ونه وسیله‌اى براى همراهى با جمعى بزرگتر و یا متعهد کردن خود به مجموعه‌اى از تعلیمات ایدئولوژیک به منظور عمل جمعى. این اظهارات که حاصل مطالعات و تحقیقات است تأیید تجربى این مدعاست که با ورود بشر به دوران مدرنیته و با راسخ شدن مدرنیته در اذهان و نفوس ما دین فقط به شرطى پایدار می‌ماند که بتواند به ما آرامش، امید، شادابى، معناى زندگی و رضایت باطن را بدهد. لذا اگر دین بتواند این چیزها را بدهد قطعاً می‌ماند و اگر نتواند نمی‌ماند. بر این اساس در مورد نقش دولت‌هاى دینى پس از انقلاب در هویت مذهبى ایرانیان دو انگاره عمده وجود دارد: دیدگاهى که از بازگشت دین به عرصه حیات عمومى خبر می‌دهد و بر تقویت هویت مذهبى ایرانیان صحه می‌گذارد و دیدگاهى که بر نظریات سکولاریزاسیون و عرفى شدن دین در جامعه ایرانى اذعان دارد. لازم به ذکر است که متأسفانه پیرامون نقش هویتی دین در ایران خصوصاً زبان فارسى پژوهش قابل ملاحظه‌اى وجود ندارد و شاید به جرأت بتوان گفت که در خصوص حکومت و بحران هویت دینى در ایران مطالعه مستقلى صورت نگرفته و منابع و مراجع قابل توجه‌اى در این زمینه وجود ندارد. بر این اساس خلاء عمیقی در خصوص موضوعات مرتبط با هویت دینى در ایران محسوس است و بر محققان و صاحبنظران فرض است از این حوزه مطالعاتى با اهمیت غفلت ننمایند. هویت از تداوم و تمایز برمى‌خیزد. در واقع تمایز و تداوم دو جنبه اصلى و مکمل هویت هستند. به عبارتى هویت داشتن یعنى احساس تمایز، تداوم و استقلال شخصى داشتن است یا اینکه فرد احساس کند که همان است که بوده و دیگران نیستند. هویت پاسخى است به سؤال من کیستم؟ این پاسخ مجموعه‌اى از معانى است که چگونه بودن را در نقشه‌اى اجتماعى به فرد القاء می‌کند و یا وضعیتى است که به فرد بگوید او کیست و مجموعه‌اى از معانى را براى فرد تولید می‌کند که مرجع چیستی و کیستى او را تشکیل می‌دهد. این فهم هویتی منتزع از منابع معناساز مهمى چون دین، ملیت، نژاد، جنسیت وطبقه اجتماعى و تمایزات گروهى و قومى است. در این معنا هویت دینى به معناى تعلق و تعهد به جامعه دینى است. در واقع سطحى از دیندارى که با «ماى» جمعى یا همان اجتماع دینی مقارنت دارد. بر این اساس هویت دینی افراد از حیث رابطه‌اى که با دین برقرار می‌کند و اثرى که دین بر شخصیت آنان می‌گذارد قابل بررسى است. در کل اگر چه میان دیندارى و هویت دینى تفاوت وجود دارد به طورى که در بحث دیندارى موضوع دین و بازتاب آن بر رفتار و اعتقادات دینداران است و در بحث هویت دینى موضوع کنش کنشگران اجتماعى در مواجهه با دین است؛ با این حال میان این دو رابطه مستقیمى برقرار است. یکی از برجسته‌ترین اندیشمندان حوزه دین بر آن بود که هویت دینى به واسطه اجتماعات دینى شکل می‌پذیرد و حفظ می‌شود. با همه توضیحات ارائه شده باز هم باید اذعان نمود که موضوع هویت دینى داراى پیچیدگی‌ها و ابهام‌هاى خاص خود است. هویت دینی هم از منظر دین وهم از منظر مفهوم هویت داراى دیدگاه‌ها و تنوعات متعددى است که رسیدن به یک اجماع واحد از میان آنها کارى بس دشوار است. تعریف دین از جهت مفهومى حداقل با مفهوم دیگر خشکه مقدسى متفاوت است؛ انواع و اقسام دین بر اساس چهار ساحت باور، احساسات، خواسته‌ها و کنش‌هاى کردارى با ادیان متنوع می‌گردد؛ انواع و اقسام دیندارى چون درونگرا، برونگرا و غیره و بالاخره ملاکها و معیارهاى متعدد تشخیص دینداری چهار سنخ از موانع و مشکلات کالبد شکافى مفهوم دین وانواع دین و دیندارى و نیز هویت دینى است که اظهار نظر پیرامون دین و در مقیاسى بالاتر هویت دینى را تا چه حد دشوار می‌نماید. به عنوان مثال آنچه بیشترین تأثیر را در بحران هویتى ایرانیان ایفا کرده است. مورد آخر یعنى دگرگونی‌های اجتماعى سریع در ایران بوده است. به طورى که پس از انقلاب اسلامى ‎بر اثر تحولات سریع و زود هنگام در نهادها و ساختارهاى اجتماعى بسیارى از نقشها و تعاریف موجود در رژیم شاهنشاهى با چالش مواجه شد و دولت‌هاى انقلابى که در صدد باز تعریف آنها برآمدند ضمن مواجهه با مشکلات متعدد موفقیت مورد نظر را کسب ننمودند. اسلامى کردن دانشگاه‌ها یکى از موارد بارز و آشکار این چالش‌ها است. در یک جامعه وقتى تغییرات اجتماعی رخ می‌دهد نیازها و انتظارات جدیدى شکل می‌گیرد پدیده‌هاى اجتماعى مولود این نیازها و انتظاراتند. این پدیده جدید که به خودى خود آسیب به شمار نمی‌آید بلکه نوع مواجهه با آن می‌تواند به یک مسأله یا بحران اجتماعى تبدیل شود یا اینکه به سنت اجتماعى و تسهیل دهنده امنیت و توسعه در جامعه مبدل گردد. برخورد خصمانه و غیردوستانه و یا جاهلانه با پدیده جدید منجر به بحران و آشفتگی اجتماعى و مواجهه منطقى و آگاهانه با آن می‌تواند منجر به امنیت و توسعه اجتماعى گردد. تا اینجا دریافتیم که هویت یک امر ذاتى نیست بلکه یک سازه اکتسابى و حاصل کنشهاى اجتماعى است. این نکته بدان علت است که هویت در عین اینکه مفهومى اعتبارى و قراردادى است تقسیم و تخصیص موقعیتها و منابع را نیز در بر دارد. همانطور که قبلاً نیز بیان شد محیط اجتماعى و مناسبات قدرت نقشى اساسى در ساخته شدن هویت دارند. بدین لحاظ هویت با مقوله سیاست ییوند می‌خورد. لذا عرصه سیاست و حکومت در نمودهاى مختلف خود آنجا که نظام سیاسى را سامان می‌دهد وچه آنجا که آن را زیر سؤال می‌برد، چه آنجا که به تحکیم و اعمال قدرت می‌پردازد وچه آنجا که در مقابل قدرت مقاومت می‌کند با موضوع هویت همبستگی دارد. در یک جامعه، نظام سیاسی را نیروهاى اجتماعى (مانند احزاب) و ارزشهاى سیاسى که فرهنگ سیاسى حاکم بر جامعه را شکل می‌دهد محیط سیاسى آن جامعه را تحقق می‌بخشد. در ایران نیز که با وقوع انقلاب اسلامى فرهنگ سیاسى حاکم بر جامعه یک فرهنگ دینى و اسلامى گردید طبعاً هویت برخاسته از این فرهنگ را نیز به سمت دین سوق می‌دهد. توسعه‌نیافتگی و عقب‌ماندگی دولت‌ها: توسعه‌یافتگی و توسعه‌نیافتگی دولت به ویژه دولت‌هاى دینى در ایجاد تعلق خاطر جمعى به ماى مسلمانان و اجتماع دینى بسیار مؤثر است. با اندوه و تأسف فراوان اغلب کشورها و دولت‌هاى مسلمان از توسعه و پیشرفت لازم در عرصه‌هاى علمى و اجتماعى بی‌بهره‌اند که این نکته خود در هویت دینى افراد آن جوامع تأثیرگذار است. این در حالى است که با همه تلاشهاى انجام شده در عرصه ملى و بین‌المللی میان دولت‌هاى مسلمان وابستگی کشورهاى اسلامى و مشکلات درونى و بیرونى این کشورها مانع از شکل گیری مفهومى به نام جهان اسلام شده است و به تبع آن شکل‌گیری هویت دینى مسلمانان رابا چالش‌هاى مواجه کرده است. اختلالات منابع هویت بخش: بازدهى و کارکرد مطلوب نظام سیاسی در سازگارى منابع هویت بخش با یکدیگر گره خورده است. چنانچه میان منابع هویت بخش همسویى و توازن برقرار نباشد در شکل‌گیری هویت به ویژه هویت دینى اختلالات وبحران‌هایى پدید خواهد آمد. ایجاد انسجام و هماهنگی میان منابع هویت بخش به حدى است که علاوه بر ارائه تصویرى روشن از هویت شهروند مسلمان ایرانى می‌بایست سپهر معرفتى مشترکى نیز براى نظام سیاسى ارائه کند. وقوع انقلاب اسلامى و تأکید بر آموزه‌هاى دینى در حوزه حیات عمومى موقعیت و جایگاه دین و نظام سیاسى ایران را دچار تحولات عمیقى کرد. بر این اساس از اوایل انقلاب نهادهایی چون انقلاب فرهنگی و شوراى عالى انقلاب فرهنگی تأسیس شده و کار خود را با جدیت آغاز نمود. با این حال در این تکاپو و در مواجهه با دین، سیاست، اجتماع مدرنیته لیبرالیسم و جهانی شدن تفسیرهاى متعدد و متنوعى بروز کرد که تفاوتها و فاصله‌هاى معرفتى اعضاى جامعه به ویژه قشر نخبگان فرهنگی به آن عمق بخشید. این فاصله‌ها و تفاوتها در بحران‌هاى هویت دینى افراد جامعه نقش آفرین بوده و خواهد بود. دولتى کردن دین و دین دولتى: دولتى کردن دین به جاى دینی کردن دولت مشکل و معضل بزرگی است که خیلى از دولت‌ها در مسیر و رویکرد دیندارانه خود مرتکب آن می‌شوند. در واقع هنگامی که دولت‌ها پا را از نقشهاى معین و مشخص خود فراتر می‌گذارند و در تمامى امور فردى و اجتماعى اعضاى جامعه دخل و تصرف و نظریه‌پردازى می‌کنند احتماًل بروز چنین خطایى افزایش می‌یابد. بدین ترتیب اختلال و آشفتگی در سایر نقشها و فعالیت‌هاى دولت به نقش هویت بخشى دینى افراد نیز سرایت کرده و آن را نیز دچار اختلال و بحران می‌کند. اختلالات رفتارى دولت‌ها: یکی دیگر از عوامل تأثیرگذار بر هویت دینى افراد جامعه از سوى نظام سیاسى ضعف در کاربردى کردن آموزه‌هاى دینى در اداره أمور جامعه است که این ضعف با القاى ناکارآمدى دین در عرصه‌هاى مختلف زندگی هویت دینى جامعه را دچار بحران کرده و هویت جامعه ایرانى را دچار دو دسته‌گی نموده است به نحوى که عده‌اى در ساختار نظام سیاسى ایران بر کافى و مکفى بودن دین اسلام در اداره تمامى امور جامعه و عده‌اى دیگر بر جدایى حوزه دین و سیاست تأکید و إصرار دارند که این اختلال و آشفتگی در آفرینش هویت دینى به اعضاى جامعه دچار چالش شده و خواهد شد. دوگانگی رفتار و عملکرد مسئولان چالش‌هاى ناشى از فساد اجتماعى اقتصادى، اخلاقی و ادارى در ساختار نظام سیاسى چالش‌هاى ناشى از فاصله گرفتن مسئولان از مردم و دنیاطلبى و تجمل‌گرایی متولیان امور از دیگر مصادیق اختلال رفتارى دولت‌هاى دینى است. بر این اساس هنگامی که در جمهورى اسلامى دولت منبع ارزش‌هاى خود را مبتنى بر آموزه‌هاى دینى بنا نمود، چنانچه رفتارش دچار چالش شود، ارزش‌هاى دینى در بحران هویت که در دهه سوم انقلاب با شدت و حدت بیشترى مشاهده می‌شود نسبت عمیق‌ترى با ساختار سیاسى نظام جمهورى اسلامى ایران برقرار کرده است. عمق این نسبت به حدى است که على‌رغم سالهاى اولیه انقلاب که جوانان جان خود را نثار ارزش‌هاى دینى می‌کردند، جوانان دهه سوم انقلاب علاوه بر نپذیرفتن ارزشهاى دینى ساختار نظام سیاسى حاکم، در برابر آن مقاومت کرده و حتى نظام سیاسى را تا حد و مرز مخاطره بیش می‌برند.


چرا نه به اعدام! رو به رشد است؟ (بخش۱)

 در ماه‌های اخیر اعدام یک بار دیگر به یکی از مهم‌ترین مسائل افکار عمومی در ایران بدل شد. پیش از آن که هشتگ #مهسا_امینی پربسامدترین موضوع در ...