‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی..... نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی..... نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ بهمن ۴, شنبه

پیروان بهایی

 از بدو ظهور آئین جهانی بهائی ،پیروان آن در ایران پیوسته تا به امروز تحت ازار و شکنجه و سرکوب قرارگرفته اند. این فشارها با روی کار آمدن دولت جمهوری اسلامی ایران هر روز ابعاد گسترده‌تری یافته است. در طول این سالها دولت جمهوری اسلامی ایران با بهانه ها و اتهامات بی اساس و مختلفی همچون " تبلیغ علیه نظام و اجماع با هدف بر هم زدن امنیت ملی کشور  ، مخدوش کردن چهره جمهوری اسلامی ایران و فساد فی الارض، تبلیغ علیه نظام و همکاری با رژیم غاصب و اشغالگر اسراییل " بهاییان را  به حبس های طولانی مدت محکوم کرده وآنها را از  تمامی حقوق شهروندی از جمله کار و تحصیل محروم کرده است. علما و مراجع شیعه ایران با معرفی بهاییان در رسانه ها و اذهان عمومی با نام ها و عباراتی  همچون  فرقه ضاله بهاییت، نجس ، مرتد ، کافر وتوطیه گر " سعی در مخدوش کردن چهره آنها میان مردم عادی داشته و بهایی ستیزی را در اولویت کار خود قرار داده اند.

 

نظر علما شیعه درباره دیانت بهایی

آیت‌الله خامنه‌ای رهبر‌ انقلاب اسلامی ایران  در پاسخ به استفتائی درمورد بهائیان می‌گوید: "همه پيروان فرقه گمراه بهائيت محکوم به نجاست هستند و در صورت تماس آنها با چيزى، مراعات مسائل طهارت در رابطه با آنها، نسبت به امورى که مشروط به طهارت است، واجب است. همه مؤمنين بايد با حيله ‏ها و مفاسد فرقه گمراه بهائيت مقابله نموده و از انحراف و پيوستن ديگران به آن جلوگيرى کنند".

آیت‌الله صافی گلپایگانی در پاسخ به این سؤال که پیروان فرقه ضاله بهائیت از نظر طهارت و نجاست چگونه‌اند و آیا اجتناب از تماس با آنان لازم است گفت: " فرقه بهائیت دینی ندارند و ضال و مضل هستند و کافر می‌­باشند و نجس هستند و ازدواج با آن‌ها حرام است و همچنین تبلیغ و ترویج آن‌ها حرام و جائز نیست، مؤمنین باید با شناخت کامل از عقائد حقه شیعه اثناعشری دفاع نموده و خودشان را از شر مکائد شیطانی و دشمنان محافظت نماید و مانع فعالیت و ترویج آنان شوند. والله العالم"

آیت‌الله فاضل‌لنکرانی : بهائی‌ها مسلمان نمی‌باشند، بلکه کافر و نجس‌اند ایشان همچنین توصیه مینمایند در دست دادن و لمس آنها، باید مراقب احکام نجس و پاکی باشیدآیت‌الله مکارم شیرازی در پاسخ به استفتائی درباره وضعیت ارتباط با بهائیان می‌فرماینداعضای فره ضاله از زمره مسلمین خارجند و هر گونه رابطه ای با آنها حرام است مگر در مواردی که امید ارشاد و هدایت آنها باشد.واقعا جای بسی تعجب و حسرت است،این همه نفرت و بی عدالتی دولت ایران در برابر دینی که پیامبرش ایرانی و نه عرب بوده و از خاک مقدس ایران برخاسته و فرزند پیامبرش حضرت عبدالبهاء مکرراً نه تنها به بهائیان ایران بلکه بهائیان جهان را به خدمت و آبادانی ایران  فرا می خواند.  حضرت عبدالبها مکررا در نصوص مختلف همه را نصیحت می فرمایند ” جمیع شب و روز به آنچه سبب عزت ابدیه ایران است پردازند و در تحسین اخلاق و آداب و بذل همت و مقاصد ارجمند و الفت و محبت و ترقی و اتساع، صناعت و زراعت و تجارت سعی بلیغ و جهد عظیم مبذول دارند.”حضرت عبدالبهاء همچنین خطاب به دانشجویان ایرانی بهایی و غیر بهایی مقیم خارج ایران می فرمایند:”بلکه انشاءالله شما خدمتی به ایران نمائید، علومی تحصیل کنید که مفید به حال ایران باشد چون مراجعت می نمائید سبب حیات شوید… بلکه به تأییدات الهیه تلافی مافات شود و عزت قدیمه جلوه نماید.” متاسفانه  سالهاست که رسانه های عمومی داخل ایران از جمله روزنامه ها و سایت های اینترنتی با گرفتن دستور مستقیم از مراجع شیعه و مسیولین ذیربط پیوسته بدون هیچ گونه تحقیق و دلایل و شواهد کافی وهمچنین اطلاع و حصول اطمینان از صحت و سقم اتهاماتی که به ناحق به بهاییان اطلاق میشود، اصل صداقت و امانتداری را زیرپا گذاشته و  اقدام به انتشار این تهمتها و ادعاهای کذب در رسانه ها کرده و منجر به برانگیختن افکار عمومی وایجاد فتنه و فساد در میان افراد یک جامعه  شده اند. اتهامات بی پایه و اساس به پیروان بهایی پیش از این در قرن نوزدهم به همکاری و ارتباط با کشور روسیه ، در اوائل قرن بیستم به همکاری با دولت انگلیس وسپس در اواسط قرن بیستم به جاسوسی اسرائیل و آمریکا تغییر یافت . در واقع دلیل اصلی این اتهامات قرار گرفتن اماکن مقدسه بهائیان و مرکز اداری جهانی بهائی در کشور اسرائیل است. حضرت بهاءالله پس ازتحمل چهار ماه رنج و سختی شدید در زندان سیاه چال تهران، درحالی که  جسم و روحشان بسیار بیماراز رنج و آزار زندان بود،  به دستور علمای شیعه در ایران  برای همیشه از وطن خود، ایران، تبعید شدند. وی سپس به بغداد، استانبول، ادرنه و در نهایت در سال 1868به قلعه عکا، بدنام‌ترین تبعیدگاه دولت عثمانی واقع در کنارۀ دريای مديترانه تبعید شدند و سرانجام حضرت بهاءالله در سال ۱۸۹۲ میلادی در یکی از نواحی حومه عکا (فلسطین آن روز) دیده از این عالم فرو بستند و جسد مطهرشان در همان مکان به خاک سپرده شد .حال این مکان ،مقدس ترین زیارتگاه بهائیان عالم به شمار می آید. حضرت بهاءالله، خانواده ایشان و دیگر همراهان شان که در سال 1868 میلادی به عنوان زندانیان دولت عثمانی به فلسطین تبعید شده بودند، بعد از سقوط حکومت عثمانی در سال ۱۹۰۸ میلادی همگی از زندان آزاد شدند.  بسیاری از بهائیان. از جمله حضرت عبدالبها فرزند ارشد حضرت بهاءالله که تا آن روز بیش از چهل سال از عمرشان را در سرزمین فلسطین سپری کرده بودند، تصمیم به  ماندن و گذراندن مابقی عمر خود در همان اراضی مقدسه  گرفتند. حضرت عبدالبها در سال ۱۹۲۱ میلادی وفات یافتند و در شهر حیفا در مجاورت آرامگاه حضرت باب در دامنه کوه کرمل به خاک سپرده شدند. شایان ذکراست که تبعید حضرت بهالله به فلسطین ۸۰ سال قبل از تأسیس دولت اسرائیل صورت گرفته و ۵۶ سال پس از فوت و دفن حضرت بهالله حکومت اسراییل بنا شد و امروز به دلیل وجود همین اماکن مقدسه بهائی است که حضور پیروان این آئین همچنان در آن مناطق ادامه یافته و بیت العدل اعظم، مرکز روحانی و اداری آئین بهائی نیز در آنجا تأسیس گشته است.. این خود دلیل واضح و محکمی است که وجود بهائیان در آن سرزمین ارتباطی با تأسیس و تشکیل دولت اسرائیل نداشته است. نکته  بسیار و مهم و قابل توجه ترآن است که بهاییان مقیم اسراییل به دستور خود دولت اسراییل  هرگز حق تبلیغ آیین شان را در آنجا دارند و فقط اجازه زیارت مکانهای مقدسه شان و اقامت در این کشور را به عنوان یک شهرند معمولی دارند. بهائیان در ایران یک گروه فرهنگی با پوشش متفاوت یا زبانی  خاص نیستند که قابل شناسایی باشند.مگر با معرفی خود وگرنه در غیر اینصورت از ظاهرشان هرگز نمی‌شود آن‌ها را شناسایی کرد. به عبارت بهتر اگر بهائیان جاسوس دول خارجی چون امریکا ،انگلیس، یا اسرائیل یا حتی ساخته سیاست‌های توطئه‌پرداز خارجی بودند ، تعالیم و آموزه های آیین شان بر ضرورت پنهان کردن عقیده دینیشان تاکید می‌داشت به صورتی که نه تنها مردم عادی بلکه دیگر هم‌کیشان شان نیز از بهائی بودنشان خبر نداشته باشند آنها میتوانستند همانند همه جاسوسان دنیا با تقیه کردن به راحتی در تمام ارگان‌های سیاسی و امنیتی ایران نفوذ کنند و برای آن کشورها جاسوسی نمایند. حال آن که در واقع،  فرهنگ تقیه ویژگی شاخص شیعه است.اتهام دولت جمهوری اسلامی ایران  به بهائیان، اقدام علیه امنیت ملی و جاسوسی صهیونیسم و دیگر کشورهاست.  اما نکته جالب و مضحک اینجاست که هر بهائی را با هر اتهامی که بازداشت کنند به مجرد اینکه بگوید من بهائی نیستم ازهر اتهامی معاف کرده و دیگر او را نه تنها جاسوس ندانسته بلکه وطن دوست و ضد صهیونیست می‌شمارند!  . به او اجازه تحصیل در دانشگاه و کار در ادارات دولتی می دهند ، محل کسبش را پلمب نمی کنند و او را از سایر حقوق شهروندی محروم نمی کنند. به بهائیان محکوم به مرگ این امکان را میدهند که تبری کنند و از مرگ رها شوند. این واقعیت دردناک مانند آفتاب، دروغ گویی این دولت را برملا می‌کند و نشان می‌دهد که مشکل آن‌ها با بهائیان نه مسئله جاسوسی بلکه صرفا اعتقاد  و آموزه های دینی آن‌هاست.در واقع شهامت این باورمندان به اینکه خود را با وجود اعمال چنین خشونت و ظلمی  بهائی بنامند ، تقیه نکرده بلکه با شجاعت تمام از باور قلبی خود دفاع کنند است، که اقدام علیه امنیت ملی قلمداد می‌شود. گویا در فرهنگ لغت زبانی مرتجعان، انسانیت و راستی و صداقت معنای نوینی یعنی جاسوس بودن یافته است. نتیجه منطقی و عقلانی این واقعیت بدیهی، این است که اگربه فرض یک بهائی جاسوس هم بتواند وجود داشته باشد لازم است آن شخص با تقیه و دروغ به هیچ وجه خود را بهائی معرفی نکرده، همه جا شهادتین اسلام را  گوید،  ریش گذارد و در لباس طلبه و روحانیت ظاهر شود تا بتواند واقعاً جاسوسی کند. . “آیین بهایی با تاکید بر اصل صداقت و راستگویی تحت هر شرایطی و اصل برابری حقوق زن و مرد و همچنین تساوی و دمکراسی در سطح بین‌المللی تمام مردم دنیا را دعوت به صلح جهانی و دنیایی عاری ازهرگونه  قهر و خشونت و جنگ و پرخاشگری میکند و هرگونه ظلم و جور و ناعدالتی را حرام و محکوم اعلام میکند.

هر کس که در تمام دنیا با بهائیان آشناست می‌داند که بهائیان عاشق ایرانند و با قلبی مطمین ایران را سرچشمه آزادی و رهایی تمام جهان می‌دانند و آنها هر گوشه از خاک ایران را مقدس وهمچون زیارتگاه می‌شمارند. این عشق به ایران تا بدانجاست  که هر غیر ایرانی هم که بهائی میشود ناخودآگاه شیفته و دوستدار ایران می‌گردد. احترام و عشق به کشورایران و تمامی مردم جهان در تمامی نوشته و کتب بهایی همواره موج میزند است. بهائیان نه تنها از شکست و ذلت ایران خوشحال نمی‌شوند بلکه  خدمت با جان و دل همراه با صداقت و امانت را وظیفه خود میدانند. حضرت عبدالبهاء در مورد لزوم خدمت و امانت و صداقت هر شهروند بهائی چنین حکم می کند: «هر ذلتی را تحمل توان نمود مگر خیانت به وطن و هر گناهی قابل عفو و مغفرت است مگر هتک ناموس دولت و مضرت ملت.این است اعتقاد و ملاک رفتار و کردار شیرمردان و زنانی که حاضرند از همه حقوق انسانی شان توسط انسان‌ستیزان محروم شوند ولی خلاف باورشان سخن نگویند و رفتار ننمایند.  اگرچه دولت آخوندی جمهوری اسلامی ایران چشم و گوش خود را به عمد بر این همه شواهد و دلایل بدیهی  دال بر ظلم و جور ناعادلانه  و اتهامات بی پایه و اساسش  به  این شهروندان بهایی در ایران بسته است، اما این مسایل از دید  کشورهای بشر دوستانه دنیا همچون آلمان و آمریکا پنهان نمانده است.  مارکوس لونینگ، مسئول حقوق بشر و کمک‌های ‌بشردوستانه دولت آلمان در اطلاعیه‌ای که  در تاریخ چهارشنبه ۱۴ نوامبر2011توسط وزارت خارجه آلمان منتشر شد، ضمن ابراز نگرانی از شدت گرفتن آزار و اذیت و سرکوب بهائیان در ایران، رفتار دولت جمهوری اسلامی ایران را در قبال این اقلیت مذهبی محکوم کردبه‌گفته این سیاستمدار آلمانی  گزارش‌های موجود  در زمینه اعمال محدودیت‌ها و فشارهای اجتماعی بر بهائیان از جمله دستگیری، اهانت و بستن مغازه‌های آن‌ها و بیرون کردن دانشجویان بهایی از دانشگاه‌ها بسیار نگران کننده بوده ، واین  گونه اعمال علیرغم همه اعتراض‌های بین‌المللی که به حکومت ایران می‌شود رو به وخامت گذاشته است.  کمیسیون بین المللی آزادی مذهبی ایالات متحده آمریکا که یک کمیسیون دولتی مستقل و مورد حمایت هر دو حزب در آمریکا بوده و بر حق همگانی برای داشتن آزادی مذهب و عقیده در خارج از کشور، نظارت می‌کند، روز دوشنبه ۹ اردیبهشت 1398 جدیدترین گزارش سالانه خود را در مورد وضعیت آزادی‌های مذهبی در کشورهای مختلف جهان، از جمله در ایران، منتشر کرد. ایران به مانند سال‌های گذشته در فهرست کشورهای «مورد نگرانی ویژه» قرار داد.ناکس تیمز ، مشاور ویژه وزارت خارجه  آمریکا در امور اقلیت های مذهبی در خاورمیانه، جنوب و مرکز آسیا، در نشست اتحادیه ضد افترا (ADL) در واشنگتن مورخه ۱۰ اردیبهشت 1398 ، ضمن انتقاد از تداوم آزار و اذیت اقلیت ها در ایران ،خواستار آزادی فوری  همه زندانیان عقیدتی  جمهوری اسلامی و احترام این دولت به آزادی مذاهب شد. وی همچنین گفت که وزارت خارجه آمریکا همه موارد آزار اقلیت‌ها در ایران از حصر خانگی رهبر دراویش تا زندانی کردن نوکیشان مسیحی، محرومیت از تحصیل و کار بهائیان و ترویج دولتیِ یهودی ستیزی را مستند می‌کند؛ این کمیسیون همچنین به دولت آمریکا پیشنهاد کرده است  طبق قانون پاسخگویی حقوق‌بشری ماگنیتسکی، ضمن شناسایی مقامات و سازمان‌های دولتی ایران که مسئول نقض جدی آزادی مذهبی هستند، ورود آن‌ها به ایالات متحده را ممنوع  کرده و دارایی‌های آن‌ها را مسدود کند


۱۳۹۹ بهمن ۲, پنجشنبه

باستان شناسان

 «غفلت از ایجاد یک ساختار قویِ علمی و اجرایی در میان برخی کشورها که با صرف میلیاردها دلار برای خودشان تاریخ می‌سازند، زنگ خطرِ «بر باد رفتن تمام این ذخایر ملی و سرمایه‌های پایدار این نسل و نسل‌های آینده کشور» را قوی‌تر به صدا درآورده است.

به گزارش ایسنا، محوطه‌های تاریخی شناسایی شده و نشده‌ی زیادی در نقاط مختلف کشور در طول سال‌های گذشته آسیب‌های جبران‌ناپذیری را به خود دیده‌اند که نمونه‌هایش در طول سال‌های گذشته کم نبوده‌اند. چه محوطه‌های تاریخی که به دنبال طرح‌های سد سازی و عمرانی دیگر با انجام عملیات‌های نصفه و نیمه کاوش‌ِ نجات‌بخشی شدند تا دست‌کم تمدن و یافته‌هایشان نجات‌ پیدا کند از «سیوند» و «سیمره» گرفته تا «چم‌شیر» و «پیغام‌چای» و «کوچری» چه محوطه‌هایی که ساخت و ساز در عرصه و حریم‌شان چیزی از آن‌ها باقی نگذاشته مانند «مافین‌آباد» اسلامشهر؛ یا محوطه‌هایی که قربانی مردمان نادانسته شده و چوب حراج به پیکرشان خورده مانند «جیرفت»ِ سال‌ها قبل و «بیت‌مشحوت»ِ این روزها که هر بارندگی هجوم بیشتری از قاچاقچیان را به آن سو می‌کشاند و حتی محوطه‌هایی مانند «چگاسفلی»، «جوبجی»، «ارجان»، «شوش»، «چغامیش» و «چغاگاوانه» که مدیریت‌های شهری برای‌شان داستان‌های جدیدی ساختند و به نامِ توسعه امان‌شان را بریده‌اند.

و حالا همان شده که مدت‌هاست باستان‌شناسان به زبان‌های مختلف و با راهکارهای متفاوت تلاش می‌کنند تا دست‌کم ارزش کارشان را نه تنها به متولیان شهری و دولتی که به مردم نیز بفهمانند چه با نامه‌های سرگشاده‌ای که تا کنون به مسوولان مختلف دولتی نوشته‌اند و چه به متولیان میراث فرهنگی و از لزوم توجه به میراث فرهنگی و محوطه‌های تاریخی سخن گفته‌اند.

این بار علی اصغر نوروزی – دانش‌اموخته کتری باستان شناسی و عضو هیئت علمی پژوهشکده باستان‌شناسی – از متولیان میراث فرهنگی و باستان شناسی کشور در خواست ایجادِ «سازمان باستان شناسی» را جدای از تشکیلات مرتبط با پژوهشگاه میراث فرهنگی دارد تا شاید این‌بار بتوان نقش موثرتری برای باستان‌شناسی کشور و محوطه‌های تاریخی بازی کرد.

این باستان‌شناس ایجاد «سازمان باستانشناسی» را نیازی اساسی برای آینده کشور می‌داند و با بیان این‌که ایران در قلب خاور میانه و در مرکز هلالی است که گهواره و بستر تکامل فکری و تکنیکی انسان هوشمند شناخته می‌شود، ادامه می‌دهد: این منطقه زادگاه تمدن و خاستگاه اولین حکومت‌ها و امپراطوری‌هاست. از سوی دیگر گوشه و کنار ایران پر از آثار و شواهد باستانی است که روایت کننده حرکت انسان از گذاشتن نخستین خشت خام بر خاک تا بناهای شگفت انگیز مختلف در کشور است.

.این باستان‌شناس با بیان این‌که ایران را «بهشت باستان‌شناسی» نامیده‌اند، می‌گوید: یکی از مهمترین دل مشغولی‌های انسان معاصر دانستن درباره داستانِ آمدن و شدن تبارش در تاریخ است، اتفاقی که در دهه‌های گذشته و در اوج جریان‌های سیاسی برای مدتی دستاویز برخی گروه‌ها بود.او باستان‌شناسی را مصداق «قل سیرو فی الارض …» و شناخت انسان از طریق مطالعه آثار انسان از آدم تا خاتم می‌داند و تاکید می‌کند: شناساندن درست این علم و رسالتِ آن و فواید فراوانش و حمایت و هدایت آن می‌تواند متضمن فواید و منافع فراوانی برای کشور باشد که از آن غفلت شده است.

به اعتقادِ وی ‌نقش تاریخ‌سازی، فرهنگ‌سازی، هوش و ذکاوت ایرانیان در دوره‌های پیش و پس از اسلام به استناد میلیون‌ها اثر باستانی در جغرافیای ایرانِ فرهنگی غیر قابل انکار است.او همچنین با تاکید بر این‌که فارغ از اوضاع نابسامان گشت و گذار و سیر و سیاحت و جستجو و پژوهشی که در دوران کرونا جهان را در خود گرفته، شناختن و دیدن مظاهر حرکت بشر از آغاز تا فرجام علاقه و آرمان بسیاری از انسان‌هاست، می‌افزاید: آن بستری بزرگ و گنج و معدنی تمام ناشدنی برای ایران و همسایگانی مانند عراق و ترکیه و مصر و حتی یمن فراهم کرده است.

این دانش‌آموخته دکتری باستان‌شناسی این اتفاق را برای رونق بخشیدن به شناسایی، کاوش و بازسازی مظاهر مادی میراث فرهنگی مانند تپه‌ها و محوطه‌ها و بناهای تاریخی و مظاهر معنوی و ناملموس آن می‌داند و ادامه می‌دهد:‌ آیین‌ها و اعتقادات و آداب و رسوم و سنت‌های به یادگار مانده‌ی گذشتگان می‌توانند باغی بسازند که از ثمره‌ی آن نیز مردمان گوشه وکنار کشور و هم پژوهشگران و باستان شناسان و در کل اقتصاد و معیشت علم و فرهنگ و هنر کشوربه انتفاعی پایدار دست یابند.

کشف آثار تاریخی با ارزش و بی خبری از سرنوشت آن

کشف آثار تاریخی با ارزش و بی خبری مردمان از سرنوشت آنهاا بنا بر گزارش «یگان حفاظت از میراث فرهنگی» روز گذشته (نهم جولای 2020) این یگان توانسته است اشیایی را «با قدمت هزاره اول و دوم قبل از میلاد و تا دوران اسلامی» در استان کرمانشاه از چنگ «حفاران غیرمجاز» بیرون بیاورد.

به گفته سردار رحمت اللهی فرمانده ی این یگان، در پی خبرهایی که از سوی «دوستداران میراث فرهنگی مبنی بر جابه جایی و نقل تعدادی شئی تاریخی» به آن ها رسیده بود توانستند دزدان اشیای تاریخی را دستگیرو مقداری از آثار با ارزش را از آن ها پس بگیرند. (1)

در میان این آثار که حدود 167 قلم هستد، تعدادی جام، کاسه های مفرغی، عطردان، تبرزین، سر پیکان، دستنبد، سنجاق قفلی، آویزه های تزئینی و جواهراتی چون گوشواره و انگشتر با ارزش وجود دارند.

بر اساس آن چه که در شانزده سال اخیر همراهان «بنیاد میراث پاسارگاد» از ایران گزارش داده اند «یگان حفاظت از میراث فرهنگی» با وجود کمبود نیرو و بودجه تا کنون به خوبی کار کرده است. اما از آنجایی که کارشان با تحویل این آثار کشف شده به ادارات میراث فرهنگی تمام می شود، دیگر کسی از سرنوشت این آثار (که سالانه هزارها قلم بوده اند) با خبر نیست. و در بیشتر اوقات نیز حفاران دستگیر شده بلافاصله به وسیله ی مقامات مسئول آزاد شده اند.

با این حال تا شش هفت سال پیش وقتی آثاری کشف می شد حداقل خبرنگاران می توانستند از آن ها عکس بگیرند و یا خود سازمان میراث فرهنگی عکسی از آن ها را منتشر می کرد. اما اکنون جز خبری که یگان حفاظت به رسانه ها می دهد، هیچ مدرکی در دست نیست تا مردمان ایران، که مالکین اصلی میراث فرهنگی و تاریخی خود هستند از وضعیت آن با خبر باشد.

پیشنهاد بنیاد میراث پاسارگاد به یگان حفاظت این است که آن ها قبل یا همزمان با تحویل این آثار به ادارات میراث فرهنگی عکسی از یافته های خود را در اختیار رسانه ها و مردم ایران بگذارند، شاید با این عمل جلوی چپاول بعدی و یا ناپدید شدن اشیای تاریخی گرفته شود.

شهروندان بهایی

 در گذشته، خدا بارها و از راههای گوناگون به واسطۀ پیامبران با پدران ما سخن گفت، 

امّا در این ایام آخر به واسطۀ پسر خود با ما سخن گفته است، 

پسری که او را وارث همه چیز مقرر داشت و به واسطۀ او جهان را آفرید. 

او فروغِ جلالِ خدا و مظهر کامل ذات اوست، 

و همه چیز را با کلام نیرومند خود نگاه می‌دارد.

 او پس از پاک کردن گناهان، به دست راست مقام کبریا در عرش برین بنشست.

 پس به همان اندازه که نامی برتر از فرشتگان به میراث بُرد، 

از مقامی والاتر از آنها نیز برخوردار شد.  

زیرا خدا تا کنون به کدام‌یک از فرشتگان گفته است:

 «تو پسر من هستی؛ امروز من تو را مولود ساخته‌ام»؟ 

و یا: «من او را پدر خواهم بود، و او مرا پسر» ؟ 

 بلکه آن هنگام نیز که فرزند ارشد را به جهان می‌آورَد، 

می‌فرماید: «همۀ فرشتگان خدا او را بپرستند.»

عبرانیان 1:1‭-‬6 

سوفیا مبینی و نگین تدریسی، شهروندان بهائی مجموعا به ۱۰ سال زندان محکوم شدند

 خبرگزاری هرانا – سوفیا مبینی و نگین تدریسی، دو شهروند بهائی توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران هر یک به تحمل ۵ سال حبس تعزیری محکوم شدند. این شهروندان بهائی در آبان‌ماه ۹۶ در خلال مراسم دویستمین سالگرد تولد “بهاالله”، پیامبر آیین بهائی، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از مدتی با تودیع قرار وثیقه آزاد شده بودند.



به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، سوفیا مبینی و نگین تدریسی، دو شهروند بهائی توسط دادگاه انقلاب تهران هر یک به تحمل ۵ سال حبس تعزیری محکوم شدند.

محکومیت دو شهروند بهایی به ۱۰ سال

 

محکومیت دو شهروند بهایی به ۱۰ سال زندان


 سوفیا مبینی و نگین تدریسی به اتهام "اقدام علیه امنیت کشور از طریق اداره تشکیلات بهاییت " به نفری ۵ سال حبس تعزیزی محکوم شده‌اند. آنها سه سال قبل در مراسم دویستمین سال تولد "بهاءآلله" دستگیر شده و به قید وثیقه آزاد بودند.

Symbolbild Bahai Religion

بازداشت ۹زن در کردستان

 

۱۳۹۹ بهمن ۱, چهارشنبه

شبانه سنگ قبری با عنوان شهیده

 

شبانه سنگ قبری با عنوان «شهیده» برای خواهرم گذاشتند؛ در گفتگو با عظمت اژدری


 ماهنامه خط صلح – ۱۸ دی ماه ۱۳۹۸ هواپیمای اوکراینی که حامل ۱۷۶ مسافر بود، توسط سپاه پاسداران حداقل با شلیک دو موشک تنها به فاصله چند ثانیه ساقط شد و تمامی ۱۷۶ نفر(و نیز یک جنین هفت ماهه) کشته شدند. 

جمهوری اسلامی و حامیانش در داخل و خارج از کشور به مدت سه روز شلیک به هواپیمای مسافربری را انکار کرده و آن را سقوط ناشی از دلایلی همچون نقص فنی عنوان می‌کردند. پس از گذشت سه روز، با فشار فعالان حقوق بشر و احتمالا به دلیل حضور افراد غیر ایرانی و نیز درگیر بودن کشورهای دیگر، جمهوری اسلامی بیش از این توان انکار واقعیت را نداشت. هر چند انتشار ویدیویی در فضای مجازی که از لحظه شلیک و ساقط شدن هواپیما که توسط یکی از شهروندان به طور ناشناس ضبط شده بود، در تسلیم شدن و اعتراف ناقص جمهوری اسلامی به شلیک به هواپیمای مسافربری بی‌تاثیر نبود. پس از آن، شهرها و استان‌های مختلف ایران شاهد اعتراضات خیابانی خود جوش مردم بودند. خانواده‌های جانباختگان هواپیمای اوکراینی نیز در اقدامی هوشمندانه انجمنی تحت عنوان «انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز PS۷۵۲» تشکیل دادند تا به طور منسجم و با هدفمندی بیشتری به دادخواهی ادامه دهند.

یکی از قربانیان شلیک به هواپیمای مسافربری غنیمت اژدری است. او مورخ ۳۰ تیر ماه ۱۳۶۲ در شیراز زاده شد. خانم اژدری فارغ التحصیل رشته جنگل و مرتع داری از دانشگاه تهران بود که برای تحصیل در مقطع دکترا در دانشگاه گوئلف موفق به اخذ بورسیه شده و راهی کانادا شد. او که برای دیدار با خانواده‌اش به ایران سفر کرده بود، هنگام بازگشت به کانادا توسط موشک‌های سپاه پاسداران کشته شد.

خط صلح در این ماه پس از گذشت یک سال و اندی از واقعه با خواهر وی، عظمت اژدری، به گفتگو نشسته است. عظمت اژدری که خود ساکن انگلستان است از برخوردهای امنیتی با خانواده‌اش در ایران، تلاش‌هایش برای دادخواهی و حس و حال این روزهایش می‌گوید.

بیش از یک سال از شلیک موشک به هواپیمای اوکراینی می‌گذرد و در این مدت اتفاقات زیادی رخ داده است. نحوه عملکرد و پاسخگویی جمهوری اسلامی به بازماندگان این جنایت را چطور ارزیابی می‌کنید؟

جمهوری اسلامی نه تنها پاسخگوی خانواده‌ها و بازماندگان این جنایت نبوده بلکه آن‌ها را مورد آزار و اذیت نیز قرار داده است. هر چند جمهوری اسلامی نباید تنها پاسخگوی بازماندگان و خانواده‌ها باشد چرا که مرتکب یک جنایت بین‌المللی علیه بشریت شده و باید پاسخگوی کل دنیا باشد که متاسفانه نیست. در تمام طول این مدت جمهوری اسلامی نه تنها در کنار ما نبوده بلکه در مقابل ما قرار گرفته و با اخبار ضد و نقیض و کذب ما را تحت شکنجه‌های روانی و آزار و اذیت قرار داده است.
سرنگونی هواپیمای اوکراینی اولین و آخرین جنایت جمهوری اسلامی نیست. منتها تفاوتش با جنایت‌های دیگر این است که این جنایت در طول تاریخ بی‌سابقه است. سابقه نداشته که نیروی نظامی یک کشور به هواپیمای مسافربری همان کشور شلیک کند و تعداد بسیاری انسان بی‌دفاع و بی‌گناه را در آسمان وطن خودشان از بین ببرد. جمهوری اسلامی این جنایت را با برنامه‌ریزی انجام داده است و باید پاسخگو باشد. یکی از نکات قابل توجه در این ماجرا این است که بازماندگان و خانواده‌های جانباختگان در کنار هم قرار گرفته‌اند و برای دادخواهی از کوچک‌ترین تلاشی فروگذار نیستند. این مهم می‌تواند این پرونده را به پیش ببرد و روزی در یک دادگاه بی‌طرف کسانی را که دستور شلیک به هواپیما را صادر کرده‌اند، برای این امر برنامه ریزی کرده و کسانی که آن را انجام داده و اجرا کرده‌اند محاکمه شوند. شاید تنها چیزی که ما را سر پا نگاه داشته همین امید و آرزوی محاکمه عاملان و آمران این جنایت باشد.

در اردیبهشت سال جاری محمدجواد جمالی نوبندگانی، یکی از نمایندگان مجلس، گفت: «مسائل مربوط به سرنگونی این هواپیما را نمی‌توان بازگو کرد و خانواده کشته‌شدگان «احساسی» برخورد می‌کنند». نظر شما چیست؟

برای پاسخ به این پرسش می‌خواهم از آقای جمالی سوال کنم که شما چقدر به فکر احساسات ما بوده‌اید؟ از روزی که مرتکب این جنایت شده‌اید آن قدر با اخبار دروغ احساسات ما را جریحه‌دار کرده‌اید که دیگر بدتر از این نمی‌شود. می‌گویند بالاتر از سیاهی رنگی نیست. درست است که زندگی ما سیاه شده و به خاک سیاه نشسته‌ایم. ولی با قاطعیت می‌توانیم بگوییم بالاتر از سیاهی رنگی هست. بالاتر از سیاهی جنایتی است که شما مرتکب شده‌اید. بدتر از این امکان ندارد. به فکر احساسات ما نباشید همان طور که تا به حال نبوده‌اید. تمام مسائل مربوط به این جنایت را با شفاف سازی حل کنید و نه تنها پاسخگوی خانواده‌ها بلکه پاسخگوی تمام کشورهای درگیر با این مسئله و جامعه بین‌المللی باشید.

شکایتی که از طرف خانواده‌ها و انجمن خانواده‌های جانباختگان پرواز PS۷۵۲ مطرح شده به کجا رسیده و تا به حال چه موانعی بر سر راهتان بوده است؟ و نظرتان راجع به پیشنهاد مطروحه توسط جمهوری اسلامی یعنی غرامت چیست؟

من در عجبم که هنوز بعد از چهل و دو سال کسانی هستند که حرف‌های این چوپانان دروغگو را باور می‌کنند. کدام یک از حرف‌هایشان راست بوده که این یکی راست باشد؟ بحث غرامت به میزان صد و پنجاه هزار دلار در آستانه سالگرد فاجعه شلیک به هواپیما مطرح شد که دلیل آن می‌تواند یا تحریک کردن مردم علیه بازماندگان باشد و یا شاید ایجاد وسوسه‌ای در دل خانواده‌ها که خوش بختانه تیرشان به سنگ خورد و هیچ نتیجه‌ای عایدشان نشد. چرا که ما از ابتدا اعلام کردیم که به دنبال غرامت نیستیم و نخواهیم بود. روشن شدن حقیقت برای ما اولویت دارد. اگر هم قرار است غرامتی پرداخت شود باید بعد از مشخص شدن این که چه اتفاقی افتاده، چرا و این که چه کسانی باعث این اتفاق شده‌اند، باشد. این‌ها کسانی هستند که در همان ماه‌های اول صحبت از قیمت شتر برای پرداخت غرامت کرده بودند. چطور از شتر رسیدند به صد و پنجاه هزار دلار؟

من می‌خواهم رو به قاتلان ۱۷۶ انسان بی‌گناه(و نیز یک جنین هفت ماهه) بگویم ما از شما پول، غرامت، عنوان، حقوق و دلجویی نمی‌خواهیم. تنها چیزی که می‌خواهیم این است که عزیرانمان را حتی شده برای چند لحظه به ما برگردانید تا بتوانیم آن‌ها را در آغوش بگیریم، ببوسیم و با آن‌ها خداحافظی کنیم. آیا این کار در توانتان هست؟! همه این مزایایی که می‌گویید ارزانی خودتان. فقط همین یک کار را برای ما انجام بدهید.

هیچ غرامت و خسارتی جای عزیزانمان را پر نخواهد کرد. ما فقط می‌خواهیم در یک دادگاه عادل و بی‌طرف دست اندر کاران این جنایت محاکمه و مجازات شوند. خواسته ما فقط همین است. جمهوری اسلامی از بابت جنایت‌های چهل و چند ساله خود بارها به طور سوری و یا سمبلیک محکوم شده و نهایتا یکی از دارایی‌هایش در کشوری دیگر مصادره شده است. اما آن چه که ما می‌خواهیم یک محاکمه سوری و سمبلیک نیست. بلکه ما به دنبال تشکیل یک دادگاه واقعی و بین‌المللی و محاکمه و مجازات کسانی هستیم که به هر نحوی کوچک‌ترین نقشی در این جنایت داشته‌اند.

از آن جا که این جنایت در طول تاریخ بی‌سابقه است، حتی قوانین هم رویکردی برای رویارویی با این جنایت اتخاذ نکرده‌اند. چرا که هیچ گاه در هیچ کتابی نوشته نشده و پیش بینی نشده که یک کشور به هواپیمای مسافربری متعلق به خودش شلیک کند. همیشه احتمال داده‌اند که این عمل توسط کشورهای دیگری اتفاق بیفتد. بنابراین، تحقیقات ذیل چنین سوانح و یا فجایعی را بر عهده همان کشوری گذاشته‌اند که اتفاق در آن رخ داده است. پس، در مورد فاجعه هواپیمای اوکراینی نیز از آن جا که ایران خودش مسبب این جنایت بوده، طبق قانون هم خودش مسئول رسیدگی به این فاجعه است. این مانع بسیار بزرگی برای دستیابی به حقیقت است. چرا که جنایت کار خودش نمی‌تواند به جنایت ارتکابی رسیدگی و آن را بررسی کند.

در حال حاضر، ما خانواده‌ها به صورت انجمن در تلاش هستیم که بتوانیم این مشکلات را از سر راه برداریم و رسیدگی به این فاجعه را به کشورهای بی‌طرف واگذار کنیم تا بتوانیم دست کم به نتیجه‌ای قانع‌کننده برسیم.

آیا تلاش‌ها و پیگیری‌های کشورهای درگیر با این مسئله برای ملزم کردن جمهوری اسلامی به شفاف سازی برای شما قانع کننده بوده است؟

کشورهایی مانند کانادا و اوکراین تا به امروز تقریبا به خوبی عمل کرده‌اند، در مقابل جمهوری اسلامی ایستاده‌اند و در قبال گرفتن غرامت و خسارت کوتاه نیامده‌اند بلکه اصرارشان بر روشن شدن حقیقت بوده است‌. ولی سایر کشورهای درگیر این ماجرا از جمله آلمان، انگلیس، سوئد و افغانستان عملکرد خوبی نداشته‌اند و حتی در رسانه‌های خود این جنایت را به خوبی بازتاب نداده‌اند. به عنوان مثال، من در انگلیس می‌بینم که بسیاری از چنین فاجعه‌ی بزرگی اصلا اطلاعی ندارند و حتی نشنیده‌اند که چنین اتفاقی افتاده است و این برمی‌گردد به عملکرد رسانه‌ها و مدیاهای این کشورها که این جنایت را پوشش نداده‌اند و مردم‌شان درمورد آن اطلاعی ندارند.

عملکرد رسانه‌های فارسی زبان خارج از ایران و همچنین رسانه‌های انگلیسی زبان را در پوشش خبر ساقط شدن هواپیمای اوکراینی و مصاحبه با خانواده‌های کشته شدگان را چطور می‌بینید؟

اکثر ما خانواده‌های جانباختگان آدم‌هایی معمولی بودیم. داشتیم زندگی‌مان را می‌کردیم. نه سیاستمدار و کارشناس بودیم و نه از هوا و فضا سر درمی‌آوردیم ولی حالا دائما قوانین و اخبار را دنبال می‌کنیم و مجبور هستیم مصاحبه کنیم چرا که می‌خواهیم یاد عزیزانمان را زنده نگاه داریم و از فراموشی این جنایت جلوگیری کنیم. مصاحبه کردن اصلا کار آسانی نیست. انرژی زیادی لازم است. متاسفانه بعضی از نشریات و رسانه‌ها با ما تماس می‌گیرند و مصاحبه می‌کنند اما یا آن را منتشر نمی‌کنند و یا با تحریف به اشتراک می‌گذارند؛ شاید به دلیل این که با منافعشان هم سو نیست. بنابراین، ما تصمیم گرفتیم با بعضی از رسانه‌ها اصلا مصاحبه نکنیم. چون گزینشی رفتار می‌کنند و بعضی حرف‌ها را حذف می‌کنند. ما این را نمی‌خواهیم و از این بابت هیج رضایتی نداریم. ما هر مصاحبه‌ای انجام دهیم یا هر حرکت دیگری انجام دهیم فقط در راستای دادخواهی است.

اما به طور کلی، رسانه‌های فارسی زبان خارج از ایران تقریبا به خوبی توانسته‌اند خبر ساقط شدن هواپیمای اوکراینی را پوشش بدهند و واکنش نشان بدهند. همچنین رسانه‌های انگلیسی زبان در کانادا در کنار ما بوده‌اند. ولی رسانه‌های انگلیسی زبان کشورهای درگیر از جمله انگلیس خیلی ضعیف عمل کرده و این جنایت را کمرنگ نگاه داشته‌اند که نمی‌دانم دلیلش چیست. شاید این اتفاق اگر هر جای دنیا اتفاق می‌افتاد بسیار بیش از این بازتاب داده می‌شد و عکس العمل نشان داده می‌شد.
امیدوارم هر چه زودتر به نتیجه برسیم تا این نتیجه مثل آبی باشد بر آتش این کینه و ذره‌ای دل ما را آرام کند. هر چند این درد هرگز تسکینی ندارد و آرام نخواهد شد و چه بسا که روز به روز داغ‌تر و سوزاننده‌تر هم می‌شود.

فشارهای نهادهای امنیتی بر اعضای خانواده شما که در ایران هستند، چگونه بوده است؟

فشارهایی که از طرف نهادهای امنیتی به خانواده ما در ایران وارد شده شامل تماس‌های تلفنی و مراجعه‌های حضوری بوده است که به بهانه دلجویی قصد داشتند به منزل ما بیایند، شوی تلویزیونی برای خودشان راه بیندازند و شوآف کنند که مثلا ما با خانواده‌ها همراه بوده‌ایم. در صورتی که اصلا این طور نبوده و هدف‌شان چیز دیگری است‌. تنها هدفشان این بوده است که فیلم و عکس بگیرند و پخش کنند و حرف‌هایی از زیر زبان خانواده‌ها بکشند و با سانسور آن‌ها را به جامعه القا کنند. همین بهانه‌ها برای مراجعه به خانواده‌ها بسیار دردناک است و قابل توجیه نیست. آن‌ها سعی می‌کنند با مراجعه‌های حضوری خانواده‌ها را راضی به دریافت پول کنند؛ پولی که اسمش را غرامت گذاشته‌اند اما ما می‌دانیم که می‌خواهند این مبالغ را به عنوان دیه و حق السکوت پرداخت کنند. ما از آن‌ها نه غرامت می‌خواهیم و نه دیه و دلجویی. هیچ چیز نمی‌خواهیم. فقط می‌خواهیم حقیقت روشن شود و مشخص شود چه کسانی باعث و بانی این جنایت هستند. آن‌ها باید پاسخگو باشند و تاوان آن را پس بدهند. این تنها چیزی است که ما می‌خواهیم.

آیا جمهوری اسلامی برای برگزاری مراسم در ایران برای خانواده شما مشکل و محدودیت ایجاد کرده است؟ محل دفن غنیمت کجاست؟ آیا وسایل ایشان به شما تحویل داده شد؟

نمی‌توانم بگویم غنیمت را در شیراز دفن کردیم چرا که فکر می‌کنم از غنیمت چیزی باقی نمانده است. غنیمت آسمانی بود و جایش روی زمین نبود. خانواده ما هرگز سر خاک نرفته است چون فکر نمی‌کنیم آن چه که تحویل داده شده و دفن شده است بقایای غنیمت بوده باشد. مراسم از بزرگ داشت و تشییع گرفته تا نوشته روی سنگ، نصب سنگ و محل دفن از روز اول تا آخر تحت کنترل سپاه بوده است و ما دستمان کوتاه بوده از هر گونه دخالت در هر یک از این مراحل و اقدامات.

غنیمت در قسمت شهدا دفن شد. سپاه پیشوند «شهیده» بر نام خواهرم گذاشت؛ شهیده غنیمت اژدری. مگر غنیمت به جنگ رفته بود؟ مگر سرباز بود؟ غنیمت و همه هم‌سفرانش فقط یک بلیط هواپیما خریده بودند. فقط به وطن‌شان آمده بودند تا خانواده‌شان را ببینند. حقشان نبود این چنین پرپر و سوزانده شوند. غنیمت و هم‌سفرانش شهید یا شهیده نیستند. آن‌ها بی‌گناه بودند و به قتل رسیدند. بعد از این که غنیمت را به خاک سپردند، هر چند همان طور که پیش‌تر گفتم ما مطمئن نیستیم او واقعا غنیمت بوده یا نه، سپاه شبانه سنگ قبر را نصب کرد. پدرم از پیش متنی را نوشته و داده بود که آن را روی سنگ بنویسند. اما پاسخ دادند که قرار نیست هر چه شما خواستید ما بنویسیم! پدرم هم گفت حالا که این طور است هر چه می‌خواهید بنویسید… .

از وسایل غنیمت به ما چیزی تحویل داده نشده جز یک جفت گوشواره، یک انگشتر و یک پاسپورت نیمه سوخته. در حالی که غنیمت سه چمدان، طلا و پول، دوربین و لپ‌تاپ به همراه خود داشت که البته به هیچ وجه برای ما ارزش مادی ندارند اما از لحاظ معنوی بسیار برای ما ارزشمند بودند. ما می‌توانستم بسیاری از عکس‌ها و فیلم‌هایی که در دوربین و لپ‌تاپش داشت را داشته باشیم ولی متاسفانه این‌ها را به ما تحویل ندادند. طبق آن چه که شنیده‌ام در مواردی که حتی وسایل الکترونیکی‌ای که خراب نشده بودند و می‌توانستند به خانواده‌ها تحویل بدهند، بعد از جدا کردن مموری‌ها و هاردها وسایل را به خانواده‌ها تحویل داده‌اند. اما به خانواده ما چیزی تحویل داده نشده است.
من اصلا نمی‌توانم این‌ها را به زبان بیاورم؛ سنگ قبر، دفن، خاکسپاری، تشییع. این‌ها شایسته عزیزان ما نبود. آن‌ها باید سال‌های سال زندگی می‌کردند، خدمت می‌کردند اما خیلی زود عزیزانمان را از ما گرفتند.

در یک سال و اندی که از این جنایت می‌گذرد، از لحاظ روحی چه بر شما و خانواده غنیمت گذشته است و حالِ امروز شما چطور است؟

درست است. بیشتر از یک سال از این جنایت و فاجعه می‌گذرد. از یک طرف آن قدر بر ما سخت گذشته که نه یک سال که به قدر یک قرن گذشته است. از طرف دیگر، آن قدر این جنایت و این غم و درد برای ما تازه است که انگار همین دیروز اتفاق افتاده است. ما هر شب که می‌خوابیم با درد، غم، خشم و نفرت می‌خوابیم و هر صبح با همین احساس بیدار می‌شویم.

لطفا کمی از غنیمت و دنیای او بگویید؟ او چه آرزوها و برنامه‌هایی برای خود و دیگران داشت؟

ما در یک خانواده فرهنگی بزرگ شده‌ایم و همیشه تحصیلات آکادمیک برایمان بسیار حائز اهمیت بوده است. غنیمت پس از اتمام دوره دبیرستان، در رشته منابع طبیعی در دانشگاه چمران اهواز پذیرفته شد. از آن جا که غنیمت بک گراند قشقایی داشت، رشته تحصیلی و کارش باعث شد پیوندی با ریشه خود برقرار کند و از کارش لذت بیشتری ببرد. او پس از اتمام دوره لیسانس برای مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه تهران در رشته جنگل و مرتع داری قبول شد. پس از آن، با رتبه سوم برای تحصیل در مقطع دکترا در دانشگاه تهران قبول شد اما متاسفانه سهمیه غنیمت را به شخص دیگری دادند و بدین گونه، غنیمت از حقش محروم شد. سپس، تصمیم گرفت در یکی از دانشگاه‌های خارج از ایران بورسیه تحصیلی بگیرد. مدت‌ها تلاش کرد، در آزمون آیلتس شرکت می‌کرد، با دانشگاه‌های مختلف مکاتبه می‌کرد، رزومه‌اش را آپدیت می‌کرد، مقاله می‌نوشت، در کنفرانس‌ها و سیمنارها شرکت می‌کرد و به طور هم زمان در شرکتی در تهران که مربوط به منابع طبیعی بود، کار می‌کرد. نهایتا موفق به اخذ یکی از بهترین بورسیه‌ها از دانشگاه گوئلف کانادا شد. سپتامبر ۲۰۱۹ برای ادامه تحصیل به کانادا رفت تا وارد دنیای جدیدی شود و زندگی نو و تازه‌ای را شروع کند. فقط چهار ماه از رفتنش به کانادا گذشته بود که گفت قصد تجدید دیدار با خانواده را در تعطیلات کریسمس و سال نو دارد اما ما به عنوان خانواده با او مخالفت کردیم و گفتیم فعلا شرایط ایران امن نیست؛ خصوصا پس از کشتار آبان ۹۸. اما غنیمت دل تنگ بود و به ایران سفر کرد و متاسفانه آخرین سفرش بود؛ نه تنها آخرین سفرش به کانادا بلکه آخرین سفر عمرش بود. در بین همه ما غنیمت موفق‌ترین بود. بسیار پرتلاش و با پشتکار بود و توانست به یکی از آرزوهای بزرگ زندگی‌اش که قبولی در مقطع دکترا بود دست پیدا کند. در حقیقت، ما یکی از بهترین‌هایمان را از دست دادیم. این نه تنها فراموش ناشدنی است بلکه هر روزی که می‌گذرد این درد تازه‌تر و پرغصه‌تر می‌شود. چرا که سال اول را در مرحله انکار واقعیت گذراندیم و برایمان باورپذیر نبود ولی هر چه که می‌گذرد و دل تنگی ما بیشتر می‌شود تازه متوجه می‌شویم که چه بر ما گذشته و چه اتفاقی افتاده و همین باعث می‌شود که ما بیشتر و بیشتر در این دریای غم غرق شویم. ما این جنایت را نه می‌بخشیم و نه می‌توانیم فراموش کنیم. این فاجعه هر روز و هر سال برای ما تازه‌تر و تازه‌تر است.

اگر بخواهم غنیمت را توصیف کنم، نه چون خواهرم است، بلکه حتی به عنوان یک شخص بی‌طرف می‌توانم بگویم غنیمت دختری پر از زندگی بود. همین یک جمله می‌تواند بیانگر نوع زندگی و شخصیت او باشد. غنیمت شور و نشاط داشت. عاشق رقص، موسیقی، رنگ، کشف ناشناخته‌ها، مسافرت، علم و تحصیل و پیشرفت بود و در همین عمر کوتاهش توانسته بود در تمام این زمینه‌ها پیشرفت کند و به بسیاری از آرزوهایش برسد. ما دوست داشتیم غنیمت را همیشه در کنارمان داشته باشیم، با یکدیگر پیر شویم و خاطرات، عکس‌ها و فیلم‌های بسیار بیشتری با هم داشته باشیم ولی متاسفانه جنایتکاران این شانس را از ما گرفتند و اجازه ندادند غنیمت راهی را که به خوبی می‌پیمود و در آن به پیش می‌رفت ادامه دهد. غنیمت به تازگی زندگی‌اش را در کانادا شروع کرده بود؛ زندگی تازه‌ای که بسیار به آن امید داشت و خوش بین بود. چون سال‌های سال برای رسیدن به موقعیتی که در آن قرار داشت تلاش کرده بود و زحمت کشیده بود و آن را به آسانی به دست نیاورده بود. نکته دیگری که می‌توانم اضافه کنم تا نشان دهم غنیمت چقدر مهربان بود و نسبت به دنیای اطرافش بی‌تفاوت نبود این است که غنیمت در سال‌های اخیر گیاه خوار شده بود و این تصمیم را فقط به خاطر احترام به حیوانات گرفته بود. کسی که نسبت به حیوانات چنین نگرشی دارد چطور می‌تواند نسبت به دنیا و انسان‌های اطرافش بی‌تفاوت باشد. غنیمت در سفرها و ماموریت‌هایش تحت تاثیر وضعیت کسانی که در مناطق محروم زندگی می‌کردند، قرار می‌گرفت و بارها با من تماس می‌گرفت و راجع به فقر مردم خصوصا در جنوب کشور به طور اخص در استان هرمزگان و همچنین طوفان‌های شن که مردم در آن جا با آن دست به گریبان بودند، صحبت و بسیار ابراز نگرانی می‌کرد.

من متاسفم از این که بخواهم عنوان کنم غنیمت وطن نداشت. غنیمت به ایران، به شهر شیراز و به ایلش قشقایی عشق می‌ورزید و هر چه در توان داشت برای خدمت ارائه می‌کرد. ولی من فکر نمی‌کنم جایی که به شما شلیک شود، آن جا دیگر وطن شما باشد. به دلیل این که غنیمت هنوز اقامت کانادا را هم نگرفته بود و با ویزای دانشجویی آن جا بود من معتقدم که غنیمت وطن نداشت.

گاهی آن قدر دلتنگی‌ام برای غنیمت شدید می‌شود که حالت جنون به من دست می‌دهد. چیزی مثل یک غده سرطانی در سینه‌ام رشد می‌کند. بغضم آن قدر شدید می‌شود که احساس می‌کنم دارد مرا خفه می‌کند. خواهری داشتم که دیگر ندارمش. درد کمی نیست. بدترین سوالی که می‌شود از من پرسید این است که چند خواهر و برادر هستید. نمیدانم باید بگویم هستیم؟ بودیم؟ دیگر نیستیم؟ چاره‌ای ندارم جز این که بگویم ما پنج خواهر و برادر بودیم اما در حال حاضر در این دنیای فیزیکی چهار خواهر و برادر هستیم ولی چون غنیمت همیشه با ما است ما همیشه پنج نفر هستیم. غنیمت فرزند چهارم خانواده بود و من فرزند اول خانواده هستم. با آن که سال‌ها از هم دور بودیم و همدیگر را کمتر می‌دیدیم ولی مدام با هم در تماس بودیم و ارتباط بسیار نزدیکی با یکدیگر داشتیم. از همه احوالات هم با خبر بودیم. در مورد کوچک‌ترین اتفاقاتی که در زندگی‌مان می‌افتاد با هم صحبت و مشورت می‌کردیم. غنیمت بهترینِ ما بود. من همیشه هر پرسشی در مورد تکنولوژی داشتم از غنیمت راهنمایی می‌گرفتم؛ آجی فلان فایل اکسل را چه کار کنم؟ آجی فلان کار را در پاورپوینت چطور انجام بدهم؟ او همیشه مرا راهنمایی می‌کرد. حالا خیلی جاها کم می‌آورم. در تمام زندگی‌ام کمبودش را خیلی احساس می‌کنم؛ در بهار و تابستان، وقتی باران می‌آید و وقتی به موزیک گوش می‌کنم. دلتنگش هستم… شدید… وحشتناک. جای غنیمت با هیچ چیز در زندگی ما پر نمی‌شود.

با آن که فقط چند سال تفاوت سنی داشتیم، غنیمت به حرمت آن چند سال هیچ وقت به من بی‌احترامی نکرد و همیشه به عنوان یک بزرگتر به من احترام می‌گذاشت حتی اگر از هم دل خور می‌شدیم و او رنجیده می‌شد. اکنون کار ما فقط افسوس و حسرت است. حسرت این که کاش بیشتر همدیگر را دیده بودیم، یکیدیگر را بیشتر شناخته بودیم، خاطرات بیشتری با هم داشتیم. لعنت به کسانی که با ما این کار را کردند و کشور ما را به جایی مبدل کرده‌اند که نمی‌شود در آن زندگی کرد و ما مجبور به مهاجرت شدیم. هشت سال بود که غنیمت را فقط سالی یک یا دو مرتبه می‌دیدم. این کافی نبود. فکر می‌کردم با رفتن غنیمت به کانادا به هم نزدیک‌تر شده‌ایم و راحت‌تر می‌توانیم یکدیگر را ببینیم اما نشد. غنیمت قبل از پروازش با من تماس گرفت. هر دو بیرون از منزل بودیم. نتوانستیم به خوبی با یکدیگر صحبت کنیم. گفتم آجی وقتی رسیدی زنگ بزن مفصل با هم صحبت کنیم اما صحبت ما افتاد به روز قیامت. این دنیا دیگر ارزش زندگی کردن ندارد. ولی چاره‌ای نداریم و محکومیم به زندگی و تحمل درد و رنج. جمهوری اسلامی فقط غنیمت را نکشته، بلکه زندگی همه ما را گرفته است. ما ذره ذره داریم می‌میریم و آب می‌شویم. به زندگی ما هم شلیک شده است. زندگی‌هایمان آتش گرفته است. ما هیج وقت آدم‌های سابق نخواهیم شد. دیگر هیچ وقت نمی‌توانیم از زندگی‌مان آن طور که باید لذت ببریم. دیگر هیچ وقت نمی‌توانیم از ته دل بخندیم و خوش حال باشیم. این غم در ما نهادینه شده است و تا ابد، تا روزی که نفس می‌کشیم باقی خواهد ماند. حتی اگر مبتلا به آلزایمر شویم و اسم خود را هم فراموش کنیم، این درد فراموش نخواهد شد.

۱۳۹۹ دی ۳۰, سه‌شنبه

بازداشت کورد هادر ایران

 



هم زمان با بازداشت‌های گسترده در شهر بوکان دست‌کم ١١ شهروند دیگر در این شهر بازداشت شدند و شمار بازداشت شدگان روز سه‌شنبه این شهر به ۱۹ بفر رسید.

برپایه گزارش رسیده به سازمان هقوق بشری هه‌نگاو، نیروهای اداره اطلاعات بوکان روز سه‌شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹ (۱۹ ژانویه ۲۰۲۱)، نیروهای اداره اطلاعات بوکان با هجوم به روستاهای ”لگز“ و ”عباس آباد“ دست‌کم ۱۱ شهروند را بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل کرده‌اند.

هویت احراز شده این ۱۱ شهروند برای هه‌نگاو به شرح زیر است؛

۱ـ رشید احمدی ۲ـ محمدامین احمدی ۳ـ رضا زندی ۴ـ فرهاد زندی ۵ـ حسین رسول‌پور ۶ـ ایوب رسول‌پور ۷ـ حامد رسول‌پور ۸ـ صلاح‌الدین حاجی‌رسول ۹ـ محمد زندی ۱۰ـ سیروان محمدپور ۱۱ـ زانکو محمدپور

این ۱۱ شهروند پس از بازداشت به مکان نامعلومی منتقل شده و هیچ خبری از سرنوشت آنها در دست نیست.

تا زمان تنظیم این خبر دلیل یا دلایل بازداشت این ۱۱ شهروند و اتهامات مطروحه علیه آنها توسط نهادهای امنیتی روشن نشده است.

همان روز ۸ شهروند دیگر در بوکان به‌نام‌های روژین محمدپور، فریبا احمدی، حسین مهربان، هیرش رسول‌پور، فواد محمدپور، قادر رسول‌پور، محمد حاجی‌رسول‌پور و علی زلفی توسط نیروهای اداره اطلاعات بوکان بازداشت شده بودند.

با استناد به آمار به ثبت رسیده در مرکز آمار و اسناد سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، از ۲۰ دی ماه تا ۳۰ دی ماه (۱۱ روز) دست‌کم ۴۳ شهروند کُرد توسط نهادهای امنیتی بازداشت شده‌اند که ۳ نفر از آنها آزاد شده و ۴۰ نفر کماکان در بازداشت به سر می‌برند.

بازداشت و هتک حرمت یک شهروند کُرد یارسانی

یک شهروند کُرد یارسانی در شهرستان ساوه از توابع استان مرکزی با دستور بازپرس دادسرای این شهر بازداشت و مورد بی‌احترامی قرار گرفته به نحوی که در صدد اقدام به خودکشی برآمده است.

برپایه گزارش رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، روز سه‌شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۹ (۱۲ ژانویه ۲۰۲۱)، یک شهروند کُرد پیرو آیین یارسان (اهل حق) باهویت ”جواد احمدی“ که اهل کرمانشاه و ساکن ساوه می‌باشد، به اتهام فروش اموال مسروقه (مال خری) بنابه دستور بازپرس شعبه یک دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان ساوه بازداشت شده است.

به گفته یک منبع مطلع، بازپرس عباس زین‌العابدین وقتی متوجه شده که آقای احمدی شهروند کُرد و از پیروان آیین یارسان هستند، در جلسه تفهیم اتهام با وجود انکار نسبت به تمامی اتهامات وارده و معرفی خریدار و فروشنده ثانویه ضمن بی‌احترامی و توهین به کُردها و پیروان آیین یاری دستور به بازداشت آقای احمدی و معرفی ایشان به زندان می‌دهد.

این منبع در ادامه اعلام کرد که بازپرس همانجا و در حضور دیگر افراد گفته است که دستور می‌دهم سیبیل(شارب) شما را بزنند و این در حالی بوده که به یارسانی بودن و تقدس سیبیل نزد یارسانی‌ها واقف بوده است.

یکی از فعالین یارسانی نیز در اینباره به خبرنگار هه‌نگاو اعلام کرد که، روز چهارشنبه پس از آنکه سیبیل جواد احمدی توسط ماموران زندان ساوه زده شده، با صدور قرار وثیقه سنگین موقتاً آزاد شده است.

این منبع همچنین اظهار داشت که آقای احمدی عاجزانه از مسئولین زندان خواسته‌ است که از زدن سیبیل وی خودداری کنند، زیرا داشتن سیبیل برای پیروان یارسان مقدس و داشتن سبیل برای مردان از واجبات محسوب می‌شود. با این حال سبیل وی را زده و اکنون وی در وضعیت نامناسب روحی به سر می‌برد و قصد خودکشی داشته است که با حضور نزدیکان و دلجویی از وی تاکنون مانع از اقدام به خودکشی وی شده‌اند.

داشتن سبیل مهر “مور”بر مردان یارسانی واجب میباشد در باور یارسان داشتن سبیل مهر “مور”رمز ورود به داخل جم و جمخانه می‌باشد”جمخانه”مکانی برای راز و نیاز با صاحبکرم است.

گفتنیست که خرداد و تیرماه سال ۱۳۹۲ (تابستان ۲۰۱۳)، پس از آنکه ماموران زندان همدان سبیل یکی از پیروان آیین یارسان را به آتش کشیده بودند، چندین شهروند یارسانی در شهرهای مقابل فرمانداری همدان و ساختمان مجلس در تهران اقدام به خودسوزی کردند که سه نفر از آنها به نام‌های حسن رضوی، نیک‌مرد طاهری و محمد قنبری جانشان را از دست دادند.

شایان ذکر است دولت ایران بر اساس میثاق حقوق مدنی و سیاسی که رسماً ملحق شده مکلف به رعایت آزادی و نمادهای مقدس ادیان مختلف است، لیکن از بدو استقرار جمهوری اسلامی همواره هویت مذهبی و اتنیکی پیروان یارسان را انکار و نقض نموده است.

چرا نه به اعدام! رو به رشد است؟ (بخش۱)

 در ماه‌های اخیر اعدام یک بار دیگر به یکی از مهم‌ترین مسائل افکار عمومی در ایران بدل شد. پیش از آن که هشتگ #مهسا_امینی پربسامدترین موضوع در ...